به خانهخانه میآرد چو بیذق شاهِ جان ما را
عجب بردست یا ماتست زیر امتحان ما را
همه اجزای ما را او کشانیدهست از هر سو
تراشیدهست عالم را و معجون کرده زان ما را
ز حرص و شهوتی ما را مهاری کرده در بینی
چو اشتر میکشاند او به گرد این جهان ما را
چه جای ما که گردون را چو گاوان در خرس بست او
که چون کنجد همیکوبد به زیر آسمان ما را
خنک آن اشتری کاو را مهار عشق حق باشد
همیشه مست میدارد میان اشتران ما را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف حال و وضع انسانی میپردازد که تحت تاثیر نیروهای بیرونی و ذاتش قرار دارد. او احساس میکند که مانند الاغی تحت کنترل، در گرداب زندگی کشانده میشود و از شهوت و حرص به دور است. شاعر به قدرتی اشاره میکند که همه اجزای وجودش را تحت تسلط دارد و او را آزمایش میکند. در نهایت، اشاره به خوشبختی و حالت رضایت از کسی میکند که عشق الهی را در دل دارد و در میان بیخودان دنیایی مست و عاشق است.
هوش مصنوعی: چون عشق و محبت به دلهای ما ورود میکند، جالب است که ما در میان چالشها و آزمایشهای زندگی چگونه به نظر میرسیم؛ گاهی در اوج خوشحالی و گاهی در حالت حیرت و سردرگمی.
هوش مصنوعی: تمامی اجزای وجود ما به دست او شکل گرفتهاند. او از هر سمت ما را به وجود آورده و دنیای پیرامون را خلق کرده و از ما ترکیب کرده است.
هوش مصنوعی: حرص و هوس ما را مانند افساری در دست دارد، بهطوری که همچون شتری که به دنبال خود میکشد، ما را به دور این جهان میچرخاند.
هوش مصنوعی: ما چه جایگاهی داریم که مانند گاوانی که بارها را به دوش میکشند، در دنیا به زحمت و مشقت افتادهایم. او که مانند دانه کنجد به زمین میکوبد، ما را زیر آسمانش قرار داده است.
هوش مصنوعی: خوشا به حال آن شتری که همیشه تحت تاثیر عشق خداست و در میان دیگر شترها، مست و سرشار از مهر و محبت است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
مگسوار از سر خوان وصال خود مران ما را
نه مهمان توام آخر بخوان روزی بخوان ما را
کنار از ما چه میجویی میان بگشاد می، بنشین
به اقبالت مگر کاری برآید زین میان ما را
از آنم قصد جان کردی که من برگردم از کویت
[...]
سبکدستی کن ای ساقی بده رطل گران ما را
به خود درمانده ایم از ما زمانی وارهان ما را
نمی خواهیم کافتد چشم ما بر ما خوشا وقتی
که سازی در حجاب غیب خویش از ما نهان ما را
میان ما و تو نبود حجابی جز وجود ما
[...]
نه از عارست گر آن مه نیارد بر زبان ما را
چه گوید چون بپرسد نیست چون نام و نشان ما را
فلک چنگیست خم ما ناتوانها تارهای او
رضای دوست مضرابی که دارد در فغان ما را
با فغان ظاهرم وز ضعف پنهان وه که سودایت
[...]
کمان بیکار گردد چون هدف از پای بنشیند
نه از رحم است اگر بر پای دارد آسمان ما را
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.