هر زمان لطفت همی در پی رسد
ور نه کس را این تقاضا کی رسد
مست عشقم دار دایم بیخمار
من نخواهم مستیی کز میرسد
ما نیستانیم و عشقش آتشیست
منتظر کان آتش اندر نی رسد
این نیستان آب ز آتش میخورد
تازه گردد ز آتشی کز وی رسد
تا ابد از دوست سبز و تازهایم
او بهاری نیست کو را دی رسد
لا شویم از کل شیی هالک
چون هلاک و آفت اندر شیء رسد
هر کی او ناچیز شد او چیز شد
هر کی مرد از کبر او در حی رسد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان عشق و حالوهوای عاشقانه میپردازد. او از لطافت و زیبایی عشق میگوید که در هر لحظه در پی اوست و تأکید میکند که مستی عشق باید همیشگی باشد و نه بهصورت گذرا. عشق بهعنوان آتش و نی که از آن میجوشد، تجلی مییابد و در عین حال، شاعر به سبز و تازه ماندن در عشق تا ابدیت اشاره میکند. او بیان میکند که برای درک حقیقت عشق باید از خودخواهی و کبر فاصله گرفت و در نهایت، با تسلیم به محبوب به حقیقت وجود دست یافت.
آنچه می رسد از لطف پی در پی و مداوم توست وگرنه اینچنین تقاضایی که ما داریم برای کسی به سادگی قابل دسترس نیست
از مستی می عشق هرگز من را بی نصیب مگذار ، که من مستی می عشق را با مستی شراب انگور معاوضه نخواهم کرد
این اجسام فیزیکی و اندیشه های نفسانی و مادی ما همچون نیستانی است و ما منتظریم که آن آتش منیت سوز عشقت منیت ما را بسوزاند و ازبین ببرد
آتش عشق تو اگر بر خرمن اندیشه روان گردد ، همانند آبی است که آبادانی ، زندگی و تولدی دوباره بدنبال خواهد داشت
از عشق دوست تا ابد سرسبز و سرزنده خواهیم بود چرا که عشق او همچون بهاری است که که هرگز به خزان یا زمستان ختم نخواهد شد ...
(اشاره به آیه کلام الله مجید) از اونجاییکه تمام اشیاء و تجلیات ظاهری روزی از بین رفتنی هستند مگر ذات حضرت حق تعالی ، بنابراین ما از وابستگی های مادی به ظواهر فانی اعلام برائت میکنیم ، زیرا هیچ کدام ماندگار و جاودان نیستند
هر آنکس که خود را کوچک و هیچ شمرد ، تبدیل به آن چیزی میشود که استحقاقش را دارد... و هر آنکس که منیت و خود بزرگ بینی را در درون خویش کُشت و ازبین برد، تولد دوباره و حیاتی متعالی خواهد یافت
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
نیست شو تا هستیت از پی رسد
تا تو هستی، هست در تو کی رسد
شهسواری کاندرین معنی رسد
درد او را دارو از موئی رسد
هر چه از تیر بلا بر وی رسد
از کمان چرخ پی در پی رسد
عهد من هرگز به ظالم کی رسد
کی نسیم فرودین بر دی رسد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.