گفتم که به من رسید دردت بمزید
گفتا خنک آن جان که بدین درد رسید
گفتم که دلم خون شد از دیده دوید
گفت اینکه تو را دوید کس را ندوید
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
گفتم که به من رسید دردت بمزید
گفتا خنک آن جان که بدین درد رسید
گفتم که دلم خون شد از دیده دوید
گفت اینکه تو را دوید کس را ندوید


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این رباعی، گوینده در ابتدا از درد و رنج خود میگوید و طلب تسکین میکند. پاسخ میشنود که رسیدن به این درد، نشانی از جان سالم و هنرمندانه است. همچنین، او به دلی پر از غم و اشک اشاره میکند، اما در پاسخ میفهمد که این احساسات تنها مختص او نیستند و دیگران نیز این تجربه را ندارند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که درد و رنج، بخشی از زندگی و وجود انسان است.
هوش مصنوعی: گفتم که وقتی به من رسیدی درد مرا تحمل کن. او پاسخ داد: خوشا به حال آن روحی که به این درد دست یافته است.
هوش مصنوعی: گفتم که از دل من غم و ناراحتی بسیار است و اشک از چشمانم جاری شده است. او پاسخ داد که این فقط احساس توست و کسی دیگر را تحت تاثیر قرار نداده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یک نیم رخت «اَلَسْتُ مِنْکُمْ بِبَعید؟»
یک نیمِ دگر «اِنَّ عذابي لَشدید»
بر گرد رخت نبشته «یُحیِي وَ یُمیت»
«مَنْ ماتَ مِنَ العشق فقد ماتَ شهید»
چون قفل نشاط را شود باغ کلید
از ساعد گل برون جهد جام نبید
گردون ز بساط ابر در دامن خوید
در شاخ زمرد افگند مروارید
آهو با شیر کی تواند کوشید
جوجک با باز کی تواند پرید
صد بار بدل پند بکردم نشنید
وز خودرأیی بدو رسید آنچه رسید
این دیدهٔ بیچاره بدو در نگرید
دیدی کز دیدن او دیده چه دید
احسان خداوند به من بنده رسید
بر شاخ امید من بر و برگ دمید
والله که من از جاه تو آن خواهم دید
کآن نوع کس از خلق نه گفت و نه شنید
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.