کسی پر خانه دشتی دید هرگز
نه دیوار و نه در بل پست و موجز؟
دو لشکر صفزده در خانههاشان
پس هر لشکری یکی مجاهز
وزیر و شاه و پیلان و سواران
ستاده بر طرفها دو مبارز
پیاده با سواران جمله بیجان
وزیر و شاه بیفرمان و عاجز
به زخم و بند و کشتن گشته مشغول
نه آنجا گرد و خون و نه هزاهز
نه از خانه برون رفت آنکه بگریخت
نه خونی را دیت بایست هرگز



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این قصیده به توصیف صحنهای خیالی و نمادین میپردازد که در آن دو لشکر بزرگ در داخل یک خانهای وسیع و بیدیوار قرار دارند. این لشکرها شامل وزیر، شاه و سواران هستند که در حال نبرد و جنگی بینتیجهاند، اما هیچ یک از آنها نمیتوانند از این وضعیت رهایی یابند. در این محیط، زخم و کشتار در حال وقوع است، اما هیچ نشانهای از خونریزی و آشفتگی وجود ندارد، و در واقع نشاندهنده ویرانی و بیثمری تلاشها و جنگهاست. این تصویر نمادین به نوعی از بیثمری و ناکامی در مقابله با مشکلات و ناتوانی در فرار از آنها اشاره دارد.
هوش مصنوعی: شخصی هرگز خانهای را نمیبیند که نه دیوار داشته باشد و نه در، بلکه به صورت ساده و کم حجم ساخته شده است.
هوش مصنوعی: دو گروه در خانههایشان آماده جنگ هستند و هر گروه یک نفر را به طور خاص برای جنگ تجهیز کرده است.
هوش مصنوعی: وزیر و شاه و فیلها و سواران در دو طرف ایستادهاند و آماده مبارزه هستند.
هوش مصنوعی: افراد پیاده به طور جمعی احساس بیحالی و ناتوانی میکنند، همانطور که وزیر و شاه نیز در برابر چالشها بیدست و پا و عاجز به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: در اینجا به مسائلی اشاره میشود که درگیریها و خشونتها را به تصویر میکشد، و نشان میدهد که این اوضاع تیرگی و هرج و مرج را به ارمغان آورده، بدون اینکه فرقی بین جان و مال باشد. وضعیت ناامنی و خطر در محیطی که باید آرام باشد، مشهود است.
هوش مصنوعی: نه کسی که فرار کرده از خانه، به بیرون رفته است و نه باید برای خونخواهی هرگز چیزی را مطالبه کرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یکی دانشپژوهی داشت گربز
به چرویدن نگشته هیچ عاجز
نگر تا تو نپنداری که هرگز
مرا زنده به زیر آری ازین دز
زهی در نیکویی روی تو معجز
دل من گشت عشقت را مجاهز
نبیند چون من و تو هیچ دیده
بعشق و حسن در آفاق هرگز
ز رویت نیکوان شهر طیره
[...]
پسر گفتش چو آن خاتم عزیزست
بگو باری که سرّ آن چه چیزست
که گر دستم نداد آن خاتم امروز
شوم از علمِ آن باری دلفروز
خداوندان کام و نیکبختی
چرا سختی خورند از بیم سختی
برو شادی کن ای یار دل افروز
غم فردا نشاید خورد امروز
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.