سالها گوشه غم بود دل ریش مرا
باز عشق آمد و افکند به تشویش مرا
صورت شیخ گرفتم به نظر جلوه نداشت
به عنایت نظری ای بچه درویش مرا
با کمند سر زلفت همه چشم است به چشم
مردم ار نام کند صوفی بدکیش مرا
نیمه جانی بستان از من و عذر مپذیر
که گمان نیست که مقدی هله زین پیش مرا
همه شور است که افکنده لبانت به عراق
ای همه شور نگاهی به دل ریش مرا
باز کن طره چل تار که از یاد برفت
ذکر صد دانه زهاد کجاندیش مرا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در ابیات این غزل از غم و اندوه دل شکستهاش سخن میگوید و با ورود عشق به زندگیاش، دچار تشویش و نگرانی میشود. او به چهرهای بینظیر و جذاب اشاره میکند که تأثیر عمیقی بر او گذشته است، اما هنوز خود را در تناقض میبیند. محبت محبوبش از روی طرز نگاه و رفتار، دل او را میسوزاند و او را به حالت نیمهجان میرساند. در نهایت، شاعر از محبوب میخواهد تا با گشودن موهایش به یادآوری لحظات شیرین بپردازد و تلخیهای گذشته را فراموش کند.
هوش مصنوعی: سالها دل پر درد من در گوشهای از غم بود، اما باز هم عشق آمد و مرا به هم ریخت.
هوش مصنوعی: به نظر من، چهرهی شیخ جاذبهای نداشت، اما با لطف و توجه تو، ای جوان درویش، به من نظر کردی.
هوش مصنوعی: با زلفهای تو هر چشمی به سمت تو خیره شده است و اگر مردم نامی از من (که صوفی مذهب درستی نیست) ببرند، به خاطر این است که چشمها به تو جلب شدهاند.
هوش مصنوعی: نیمهای از جانم را از من بگیر و عذرخواهی نکن، زیرا گمان نمیکنم قبلاً مقداری از این عشق را به من داده باشی.
هوش مصنوعی: تمامی شوق و حالتی که لبهای تو به سرزمین عراق میبخشند، به خاطر همه آن شور، نگاهی به دل شکسته من بنداز.
هوش مصنوعی: به خاطر بیاور آن زیبایی را که فراموش کردهام، و از یاد ببر حرفها و افکار نادرست افرادی که بهطور منفی بر من تاثیر گذاشتهاند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.