جان در خور خدنگ تو ابرو کمان نبود
ورنه دل رقیق تو نامهربان نبود
صد بار کشته بود ز جورم نهیب هجر
گر بوسۀ وداع مر احرز جان نبود
دیدم بخواب دوش که هم بستر منی
هر گر به بخت خفته مرا اینگمان نبود
گفتم ببوسه جان دهمت سر کشیدو گفت
در ملک حسن بوسه چنان رایگان نبود
هر صبحدم که بی تو به بستم بناقه باز
فریاد من کم از جرس کاروان نبود


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و درد جدایی صحبت میکند. او به زیبایی محبوب خود اشاره میکند و میگوید که اگر دلش نازک بود، شاید محبوبش هم ابراز محبت بیشتری میکرد. شاعر در خواب میبیند که محبوبش را در کنار خود دارد و از این خواب به واقعیت تلخ جدایی پی میبرد. او همچنین به ناکامیاش در ابراز عشق و دریغ از بوسههای محبوب اشاره میکند و از فراق و تنهایی خود در هر صبحی که بدون او آغاز میشود، زاری میکند. احساساتی چون عشق، حسرت و ناامیدی در اشعار او به وضوح مشهود است.
هوش مصنوعی: اگر جانم در تیر تو نبود، قلب نرم و مهربان تو هم نمیتوانست بیرحم باشد.
هوش مصنوعی: بارها به خاطر درد و distanza ی جدایی به شدت آسیب دیدهام. حتی اگر وداعی با بوسه باشد، باز هم نمیتواند جانم را حفظ کند.
هوش مصنوعی: شب گذشته در خواب تو را دیدم که در کنارم بودی. هر چند بر این باور نبودم که شانس من به اینجا رسیده باشد.
هوش مصنوعی: به او گفتم که برایت جان میدهم اگر مرا ببوسی، اما او سر به زیر انداخت و گفت: در سرزمین زیبایی، بوسههای اینچنینی ارزش زیادی دارند و نمیتوان به سادگی آنها را داد.
هوش مصنوعی: هر صبح که بدون تو به روز جدیدی پا میگذارم، صدای نالهام کم از صدای زنگ کاروان نیست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خورشید ذرّه پرور، شاه هنر نواز
ای آن که در جهان چون تو صاحبقرآن نبود
خورشید کو بتیغ زدن بر سر آمدست
در جنب دست و بازوی تو همچنان نبود
چون آفتاب از تو توانگر شد، آنکه را
[...]
یاری که بر جدایی اویم گمان نبود
ماهی نبود آن که شبی در میان نبود
بیگانه وار از سر ما سایه وا گرفت
ما را ز آشنایی او این گمان نبود
دامانش چون گذاشت حق صحبت قدیم؟
[...]
عشق تو بود با من و از من نشان نبود
مهر تو بود در دل و دل در جهان نبود
نقش تو در خیال و خیال از نظر جدا
نام تو بر زبان و زبان در دهان نبود
روزی مرا به خوان وصالت بخواندهای
[...]
ای آنکه چون تو دادرسی در جهان نبود
بیداد اینچنین ز تو کس را گمان نبود
وقتی که شکل دایره کن فکان نبود
جز نقطه حقیقت حق در میان نبود
نور ولا ز بطن حقیقت طلوع کرد
چندان که گشت گرد خود آن را کران نبود
پرگار گشت و انجم و افلاک آفرید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.