به عهد جوانی چنان بودمی
که از سایه خود رمان بودمی
ملول از خود و از همه کس نفور
به اندوه نزدیک از انبوه دور
چنان فکرم از خویشتن میربود
که آسایش از خواب و خوردم نبود
به سودا چنان مشتغل بودمی
که بیبهره از آب و گل بودمی
چو فرهاد شوریده در کوه و دشت
بسی گشتهام بشنو این سرگذشت
چه میگویم ار بازیابی رموز
نرفت از سرم شورِ شیرین هنوز
زمانی نبودم ز می ناگزیر
که هم پای مردست و هم دستگیر
مددگارِ فکر شبان روز من
نمودار طبع نوآموز من
چو بار موافق ندیدم چو می
شب و روز خالی نبودم ز وی
چنان با خودش هم نفس کردمی
که بی او نفس برنیاوردمی
چنان با دم من دمش در گرفت
که ملک وجودم مسخر گرفت
ولیکن به بیداد در ملک من
تصرّف نیارست کرد اهرِمن
چنانش به انصاف میداشتی
که بیگانه در ملک نگذاشتی
چو بیرون نشد حکمش از اعتدال
طبیعت به تدریج کرد احتمال
ازین پیشم این بیت اوراد بود
که بر بادم از طبع وقّاد بود
مرا راح روح اللهی دیگرست
که روحم ازو بوده در پیکرست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به یاد دوران جوانی و احساسات و تجربیات خود در آن زمان میپردازد. او از حال و هوای ناشاد و دلتنگیاش میگوید که همواره درگیر خود و ناامیدی بوده است. عشق و شور جوانی او را از آسایش دور کرده و در مسیر افسوس و تنهایی قرار داده است، بهگونهای که حتی از نیازهای حیاتی خود نیز غافل بوده است. او به یاد میآورد که چگونه عشقش، همانند فرهاد، او را در جستجوی هدفی مادی و معنوی قرار داده و به نوعی روحیهاش را تحت تأثیر قرار داده است. در انتها، شاعر به این نتیجه میرسد که وجود عشق و همراهی در زندگیاش امری ضروری و بنیادی است.
هوش مصنوعی: در زمان جوانی، به قدری شاداب و سرزنده بودم که حتی سایهام هم نمیتوانست مرا دنبال کند.
هوش مصنوعی: دلگیر و خسته از خود و دیگران، بهشدت ناراحت از غم و دلتنگی، اما در عین حال از شلوغی و جمعیت دوری میجوید.
هوش مصنوعی: فکرم به اندازهای درگیر بود که دیگر نتوانستم آرامش داشته باشم و نه خواب راحتی داشته باشم و نه غذای خوب و لذیذی بخورم.
هوش مصنوعی: همچنان در افکار و آرزوهای خود غرق بودم که حتی از نیازهای جسمی و مادی خود نیز بیخبر مانده بودم.
هوش مصنوعی: من مانند فرهاد، که با شور و شوق در کوهها و دشتها گشته است، خیلی در سفر و ماجراجویی کردهام. حالا میخواهم داستان خود را برای تو تعریف کنم.
هوش مصنوعی: من نمیدانم چه بگویم اگر رازها از یادم برود، هنوز هم شور و ذوق شیرین آن در درونم وجود دارد.
هوش مصنوعی: در گذشته وقتی که به مینوشیدم، احساس میکردم که نمیتوانم از آن جدا شوم، زیرا هم به قدرتمند بودن و هم به حمایتکننده بودن نیاز داشتم.
هوش مصنوعی: در طول شب و روز، یاریگرِ افکار من نمایانگر ویژگیهای تازهای از روش تفکر من است.
هوش مصنوعی: وقتی که نتوانستم حمایت و همراهی خوب را پیدا کنم، هر شب و روز از او خالی نبودم و همیشه به یادش بودم.
هوش مصنوعی: آنقدر با او مأنوس و نزدیک شدم که بدون او حتی نفس کشیدن هم برایم ممکن نبود.
هوش مصنوعی: به گونهای با نفس من پیوند برقرار کرد که تمامی هستیام را تحت تسلط خود درآورد.
هوش مصنوعی: اما اهرمن نتوانست در سرزمین من با ظلم و ستم بیهيچ مانع و اختیاری دخالت کند.
هوش مصنوعی: او را به قدری با انصاف میدانستی که حتی اجازه نمیدادی بیگانهای در سرزمین تو بماند.
هوش مصنوعی: زمانی که حکم طبیعت از حالت تعادل خارج نشود، به تدریج احتمال وقوع تغییرات و رویدادها افزایش پیدا میکند.
هوش مصنوعی: پیش از این، این شعر برای من دعایی بود که از روح خلاق من نشأت میگرفت.
هوش مصنوعی: روح من دیگر حس و حال الهی دارد که از خود اوست و در وجودم نمود پیدا کرده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.