تا قدم در ره مردان ننهی مردانه
لافِ مردی مزن ای خواجهٔ نافرزانه
در حریمِ حرمِ عشق ترا ره ندهند
تا که از خویش به کلّی نشوی بیگانه
خویشتن بین بنبیند به جز از خود کس را
به کسی بین نه به خود تا نبود افسانه
عقل آنجا چه کند چون نتواند ره برد
مرد باید که بود شیفته و دیوانه
قبله از راه حقیقت نکند جز رخ دوست
کعبه سازد ز سر صدق درِ میخانه
بسته ی توبه و پیمان مجازی نشود
جان نهد از کف و از کف ننهد پیمانه
سرّ اسرار چو شمع است از او نور نیافت
هر که بر شمع نشد سوخته چون پروانه
چون نزاری اگر از دامِ بلا برگذری
نبود در سرت از حرص هوایِ دانه



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به اهمیت حقیقت و عشق واقعی میپردازد و میگوید که برای ورود به حریم عشق باید خودی را فراموش کرد و بهطور کامل بیگانه شد. او تأکید میکند که لاف مردانگی بیعمل هیچ ارزشی ندارد و عقل نمیتواند در مسیر عشق پاسخگو باشد. عشق واقعی تنها در پرتو دوست درک میشود و انسان باید از توبهنامههای ظاهری فراتر برود و جان خود را برای عشق واقعی فدای کند. در پایان، شاعر از آزادگی از دام بلا صحبت میکند و به دلسپردن به عشق بدون حرص و طمع اشاره میکند.
هوش مصنوعی: اگر وارد مسیر مردان نمیشوی، پس مردانه سخن مگوی و خود را به لافزنی نزن، ای آقایی که هنوز به کمال نرسیدهای.
هوش مصنوعی: در مکان همیشگی عشق، اجازه ورود به تو را نمیدهند تا زمانی که کاملاً از خودت و هویتت فاصله بگیری و به انسان دیگری تبدیل شوی.
هوش مصنوعی: انسان باید خودش را در آینه وجود دیگران ببیند و فقط به خود نگاه نکند، زیرا اگر فقط به خود بنگرد، دنیا برایش یک داستان بیپایان میشود.
هوش مصنوعی: وقتی که عقل نتواند راه را در زندگی مشخص کند، مرد باید عاشق و شیدا باشد.
هوش مصنوعی: در مسیر حقیقت، تنها توجه به چهره معشوق است، چون کعبه با صداقت از در میخانه ساخته میشود.
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد از اعمال ناپسند و خطاهایش توبه کند و به قولی به راه درست بازگردد، باید به طور جدی و با تمام وجود به این کار بپردازد. در غیر این صورت، به قیمت از دست دادن جان خودش نیز ممکن است نتواند به هدفش برسد و همچنان در مشکلات باقی بماند.
هوش مصنوعی: رازهای بزرگ مانند شمعی هستند که هیچ نوری از آن به دست نمیآید. هر کسی که به این شمع نزدیک شده و رنج سوزش را متحمل نشده، مانند پروانهای که به شمع میسوزد، نمیتواند از نور آن بهرهمند شود.
هوش مصنوعی: اگر مانند نزار، از دام مصیبت عبور کنی، در وجودت حرص و تمایلی به دنیای فانی نخواهد بود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تو پریرویی و عالم ز تو پر دیوانه
نیست خالی ز تمنای تو یک فرزانه
نیست همتای تو کس قیمت خود را بشناس
که تویی درج فلک را گهر یکدانه
شانه را چند دهد زلف تو مشاطه به دست
[...]
دوش پیمانه تهی آمدم از می خانه
کاشکی! پر شود امروز مرا پیمانه
بعد مردن اگر از قالب من خشت زنند
آیم و باز شوم خشت در می خانه
خواستم کین دل سودا زده عاقل گردد
[...]
پیش ما دام طرب نقل و شراب افسانه
نرگست راهزن عاقل و هم دیوانه
خیزد از بهر تو نظاره ز جا مستانه
ای نگاهت به نظر هم می و هم میخانه
ای نگه با نظرت هم می و هم میخانه
گردش چشم تو هم ساقی و هم پیمانه
هم مسلمان ز تو حاجت طلبد هم کافر
طاق ابروی تو هم مسجد و هم بتخانه
نرگست با همه در آشتی و هم در جنگ
[...]
ما نداریم نظر بر می و بر میخانه
کز لب و چشم تو می میکشم و پیمانه
نظره ساقی مستان پی مستی کافیست
مست این نشئه گریزد زمی و میخانه
طاق ابروی تو را تا که مهندس بوده
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.