دلم چو زلف پریشان دوست پر تاب است
ز سوزناکی چو ماهیی که بر تابهست
از آن زمان که بدیدم پر آب چشمانش
کنار من ز سرشک دو دیده غرقاب است
گزاف نیست ز سیلاب دیده گر گویم
به جنت بحر کنارم محیط پایاب است
چو پیش چشم بر استد خیال ابروی دوست
گمان برم که مرا روی در دو محراب است
محققان نپسندند بر دو قبله نماز
دو سکه بر درمی کار مرد قلّاب است
تهی شده ست دماغم ز فرط بیداری
ولی چه سود که بختم همیشه در خواب است
دگر کسان ز رقیبان دوست بگریزند
پناه جان نزاری جواز بوّاب است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل عشق و تیرگی دلش را به تصویر میکشد. او از غم و سوز دل ناشی از عشق به محبوبش سخن میگوید و احساساتی همچون پریشانی و شوق را بیان میکند. پر آب شدن چشمان و غرقابی شدن در عشق، از شدید بودن احساساتش حکایت دارد. شاعر به نوعی نشان میدهد که حافظه و وجودش تحت تاثیر عشق قرار گرفته و به جای آرامش، همواره با غم و بیداری دست و پنجه نرم میکند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که عشقش او را به نوعی به نگرانی و ناامنی دچار کرده است.
هوش مصنوعی: دل من مانند زلفهای آشفتهی معشوق، پر از تلاطم و ناآرامی است. این هیجان و سوزش مانند حالتی است که ماهی روی تابه احساس میکند.
هوش مصنوعی: از زمانی که چشمان پر از اشک او را در کنار خود دیدم، متوجه شدم که اشکهایش همچون دریا اطرافش را فرا گرفته است.
هوش مصنوعی: خالی از واقعیت نیست اگر بگویم که اشکهایم مانند دریا هستند و در کنار من، دنیا مانند یک بهشت و با آرامشی پایدار جلوهگر است.
هوش مصنوعی: وقتی که به تصویر ابروی محبوبم نگاه میکنم، تصور میکنم که چهرهام در دو محراب قرار دارد.
هوش مصنوعی: محققان موافق نیستند که کسی به سمت دو قبله نماز بخواند، زیرا این کار به منزله دو رویی و نفاق است. این عمل نشان دهنده بیثباتی در باورها و اصول شخصی است.
هوش مصنوعی: سرم از شدت بیخوابی خسته و تهی شده است، اما چه فایده که شانس و تقدیرم همیشه در خواب و غفلت باقی مانده است.
هوش مصنوعی: دیگران از رقیبان و دشمنان خود فرار میکنند، ولی من به محبت و دوستی پناه میبرم که راه ورود به سرای دلانگیز است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بیا که بی تو دل خسته غرق خوناب ست
مرا نه طاقت صبر و نه زهره خواب ست
شب امید مرا روز روشنایی نیست
جز از رخ تو که در تیره شب چو مهتاب ست
یکی ببین که دل من چگونه می سوزد
[...]
بهگلزاریکه حسنت بینقابست
خزان در برگریز آفتابست
زشرم یک عرقگلکردن حسن
چو شبنم صد هزار آیینه آبست
جنون ساغرپرست نرگسکیست
[...]
سموم وادی امکان ز بس جگر تابست
گداز زهره خاکست هر کجا آبست
مرنج از شب تار و بیا به بزم نشاط
که پنبه سر مینای باده مهتابست
به خوابم آمدنش جز ستم ظریفی نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.