بازم افتاد دلِ ممتحن اندر تابی
از غم ماهجبینی شدهام مهتابی
باز از آشوبِ جهانی که نمییارم گفت
قصّه ای دارم و دارد صفتش اطنابی
جفت ابروش که طاق است چو دیدم گفتم
قبله ی خویش توان کرد چنین محرابی
دوش بنمود به من گیسو و گفتم به حکیم
کس پریشانتر ازین گفت نبیند خوابی
خود چه گویم ز دهانش که چو من تشنه بسی
جان بدادند و از آن چشمه نخوردند آبی
گو چنین باش بقا باد غمِ هجران را
گر میسّر نشود وصل به هیچ اسبابی
بینهایت نبود هیچ بدایت الّا
قلزمِ عشق که آن را نبود پایابی
عاشقی بیش جگر خوردن و جان کندن نیست
گر همه حیف و جفایی بود از بوّابی
مهلتی باید و عمری که نزاری شرحی
باز گوید که چهها میکشد از هر بابی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از احساس عمیق عاشقانه و غم هجران سخن میگوید. او به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره میکند و از آشفتگی ناشی از عشق سخن به میان میآورد. در ادامه، شاعر به اهمیت عشق و دشواریهای آن پرداخته و میگوید که عشق به معنای واقعی خود، تنها به رنج و زحمت ختم میشود. او در انتها به این نکته میرسد که عاشق باید فرصتی برای روایت درد دلش داشته باشد و این داستان عشقش را به تصویر بکشد.
هوش مصنوعی: دل ممتحن دوباره در اندوهی عمیق فرو رفته است، چون زیباییها و جذابیتهای اشخاص مثل ماه تابان در دلش تاثیر گذاشته و او را تحت تأثیر قرار داده است.
هوش مصنوعی: از تلاطم و نابسامانیهای جهان خستهام و نمیتوانم دربارهاش صحبت کنم، اما داستانی دارم که به خوبی و طولانی دربارهاش میتوانم بگویم.
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و کمانداری که به صورت قوس شکل هستند، وقتی آن را دیدم، به خودم گفتم که این ویژگیها میتواند برای من مانند قبله و مکان مقدس باشد.
هوش مصنوعی: دیشب، کسی در خواب به من نشان داد که موهایش را باز کرده است و من به حکیم گفتم که هیچکس در دنیا پریشانتر از این خواب را ندیده است.
هوش مصنوعی: من چه بگویم درباره او که افرادی زیادی به خاطر او جان خود را تقدیم کردند، اما حتی نتوانستند از آن چشمه آبی بنوشند.
هوش مصنوعی: اگر نمیتوان به وصال رسید و ارتباطی برقرار کرد، پس باید با غم دوری زندگی کرد و با آن سازگار بود.
هوش مصنوعی: هیچ چیزی واقعاً بیپایان نیست، جز دریای عشق که برای آن هیچ انتهایی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: عشق واقعی به معنای تحمل رنج و سختی و فدای جان برای محبوب نیست. حتی اگر از یک دربان هم بدی و بیاحترامی ببینی، نمیتوان عشق را فقط با این مسائل سنجید.
هوش مصنوعی: برای بیان احوال و تجربیات دشواری که انسان در زندگی خود به آن دچار میشود، نیاز به زمان و فرصتی است تا ناگفتهها و احساسات واقعیاش را به تصویر بکشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گرچه بر آتش دل می زندم چشم آبی
آن نه آبیست که بنشاندم از دل تابی
اخگر سینه نه آن شعله خونین دارد
که فرو میرد ار از دیده چکد خونابی
گرچه صبرم مددی می دهد از هر نوعی
[...]
دوش من بودم و خورشیدی و خوش مهتابی
بر کف از مشعله ی آتش رخشان آبی
مجلس آراسته از طلعتِ خورشید و چو ماه
ساقیی پیش و چو کوه از پسِ در بوّابی
کردمی سجده چو ساقی به من آوردی می
[...]
هست از زلف کژت در دل من قلابی
که دلم از کشش زلف تو دارد تابی
دل که در ابرویِ طاق تو چو قندیل آویخت
همچو شمعیست برافروخته در محرابی
از خیال شب وصل تو که خوابت خوش باد
[...]
تو که خورشید جهانی به جهان می تابی
از چه رو با من بیچاره چنین در تابی
آخر ای جان چه سبب همچو سر زلف بتان
با من دلشده دایم تو چنین برتابی
آخر ای دیده مهجور ستم دیده چرا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.