عجب که رغبت دیدار دوستان کردی
قدم به کلبه ما رنجه ناگهان کردی
کدام خصم غباری میان ما انگیخت
که پای باز گرفتی و سر گران کردی
کدام باد ندانم بسوی مات افکند
چه لطف بود که با جان بیدلان کردی
بیا که با تو به خلوت عتابها دارم
کس این کند که تو با یار مهربان کردی
دلم ز یاد تو یک لحظه نبد حالی
عجب که یاد نزاری ناتوان کردی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از غم دوری و nostalgia برای دیدار دوستان صحبت میکند. او از حضوری ناگهانی در کلبهاش شگفتزده است و از حس تنهایی و یأس خود ابراز ناراحتی میکند. شاعر نگران است که چه دلیل و عامل ناخوشایندی باعث شده است که دوستش از او دوری کند و بر احساسات او غلظت بخشد. در آخر، او این غم را به یادآوری محبتها و لحظات خوب گذشته مرتبط میکند و از دوستانش میخواهد که دوباره به دیدار او بیایند.
هوش مصنوعی: چقدر جالب است که با این علاقه به دیدار دوستان، ناگهان به خانه ما آمدی.
هوش مصنوعی: کدام دشمنی میان ما جدایی انداخت که تو از نزدیک شدن خوددار شدی و با غرور به دور خود کردی؟
هوش مصنوعی: نمیدانم چه بادی مرا به این سمت کشاند، اما چه خوبی بود که با جان کسانی که دلشان را باختهاند چنین کردی.
هوش مصنوعی: بیا تا با هم در تنهایی حرفهایی بزنیم؛ هیچکس نمیتواند مانند تو با دوست مهربانش چنین کند.
هوش مصنوعی: دل من هرگز لحظهای بدون یاد تو آرام نداشت. چه عجیب که تو که ناتوانی، این همه یاد من را از خود دور کردی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شبی که روی خود ای ماه من عیان کردی
الف به سینه گردون ز کهکشان کردی
هلال را ز شفق شاخ ارغوان کردی
به یک کرشمه که در کار آسمان کردی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.