بتا بر سرو می گویند خورشید روان داری
بر آن خورشید نرگس با سمن با ارغوان داری
چنین رویی که می گویند می خواهم که بنمایی
عجب دارم من این معجز مگر فی الجمله آن داری
چنان آوازه حسنت گرفت آفاق و انفس را
که هر جا مملکت داری سرش بر آستان داری
مرا هر کس که در کویت ببیند باز می پرسد
که مسکین از کجایی تو بگو تا چند جان داری
به دل داری مگر گفتم قدم خواهی زدن با ما
کنون خود در تو می بینم مقامات جهان داری
اگر صد خون به یک غمزه بریزی کس نمی پرسد
مگر یرلیغ ترخانی ز سلطان ایلخان داری
نزاری را روا داری به زاری در فراق خود
بدان ماند که دور از تو دلی نامهربان داری


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیبایی و جذابیت یار پرداخته و از او میخواهد که چهرهاش را نشان دهد. او عجب میکند که آیا واقعاً چنین زیبایی وجود دارد و آوازهاش تا چه حد در جهان پیچیده است. در ادامه، شاعر از فراموشی و غم دوری از معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که عشقش با وجود فراق سنگین است. او در نهایت، در ابراز درد فراق خود، حس میکند که دلش به دوری یار بیرحم شده است.
هوش مصنوعی: ای معشوق، بر قامت تو میگویند که مانند خورشید درخشان هستی و بر سر آن زیبایی، چشمانت مانند نرگس و با گل سمن و ارغوان آراسته است.
هوش مصنوعی: من همچنان در انتظار آن چهرهای هستم که دربارهاش صحبت میکنند. عجیب است که آیا واقعاً چنین معجزهای را در وجود خود داری یا نه؟
هوش مصنوعی: به قدری زیبایی و خوبی تو در همه جا شناخته شده است که هر کسی در مقام رهبری و حکمرانی باشد، سرش را به احترام و ستایش تو خم میکند.
هوش مصنوعی: هر کسی که مرا در کوی تو ببیند، دوباره میپرسد: این مسکین از کجا آمده است؟ بگو ببینم چقدر عمر کردی؟
هوش مصنوعی: آیا در دل داری که گفتهام اگر میخواهی با ما گام برداری، اکنون خودت را در مقامهای بلند جهان درک میکنم؟
هوش مصنوعی: اگر صدها قطره خون به خاطر یک چشمک بریزید، هیچکس از شما نمیپرسد، مگر اینکه نامهای معتبر از سلطان داشته باشید.
هوش مصنوعی: نزاری را به زاری تحمل کن در جدایی از خودت، چون این حالتی شبیه به آن است که دلی بیرحم و نامهربان را دور از خود داشته باشی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به تیغ از تو نبرگردم که روی دلستان داری
قدی چون سرو ناز و رخ به شکل ارغوان داری
به صحرا میشدی چون سرو روزی باغبان گفتا
که باغ ما منورکن، چو میل گلستان داری
لبت لعل است و میخواهم که ما را رایگان بخشی
[...]
الا ای خسروی خلعت که فر آسمان داری
بجوف ازآصفی گوهر محیط بیکران داری
زوصل خواجه خرم زی که عمر جاودان داری
چنین کاندر یکی دامن دو عالم را نهان داری
امیرا منت ایزد را که ملک بیکران داری
درونی غیرت دریا و دستی رشک کان داری
ز برق تیغ روی خصم را چون زعفران داری
بظاهر پیر و در باطن یکی بخت جوان داری
نه تنها بخت داری معرفت داری بیان داری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.