مگسل نگارا پیوندِ یاری
مگذار ما را تنها به زاری
با ما مکن بس بی التفاتی
سویِ عزیزان منگر به خواری
تا یک دم از من خوش بر نیاید
هر دم به رنگی دستی بر آری
سروی تو باری آزاد می رو
از من که چون من یاری نداری
من بس نیایم گر بس بکوشم
با خیلِ هجران شب های تاری
شوریده مغزم زان می بلغزم
بر من نگیرند آشفته کاری
دل رفت و جانم شد در سرِ دل
بی جان و بی دل مسکین نزاری


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به محبوب خود میگوید که او را تنها نگذارد و از هجران و بیتوجهی دوری کند. او در ابراز احساساتش نگران است که به خاطر دوری محبوب، دچار افسردگی و پریشانی میشود. شاعر از محبوب میخواهد که به او توجه کند و در این زاری به او کمک کند، چرا که بدون محبت او، زندگیاش سخت و تاریک است. او در نهایت بیان میکند که دلتنگی و جدایی به حدی او را آشفته کرده که جانش در آتش این عشق سوخته است.
هوش مصنوعی: ای محبوب، مبادا که پیوند دوستی ما را قطع کنی و ما را تنها بگذاری تا در غم و اندوه بمانیم.
هوش مصنوعی: به ما اهمیتی نده و به عزیزان ما نیز توجهی نکن، که در این صورت به ما بیاحترامی کردهای.
هوش مصنوعی: هر لحظهای که من نتوانم خوش و شاد باشم، تو توجهی به من نخواهی کرد.
هوش مصنوعی: تو ای سرو، آزادانه برو و از من فاصله بگیر، چرا که من یاری ندارم مانند تو.
هوش مصنوعی: من خیلی از دوری و جدایی خستهام، اما اگر تلاش کنم، میتوانم شبهای تاریک را تحمل کنم.
هوش مصنوعی: ذهن من به خاطر این میجوشد که از من نا آرامی و آشفتگی بروز نکند.
هوش مصنوعی: دل من رفته و جانم در چنگ دل بیجان و بیدل نزار و بیچاره است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مپسند یارا ما را به خواری
کینی و بغضی با ما نداری
ما آشناییم از بدوِ فطرت
با ما چرا تو بیگانه واری
دریایِ عشقت بر اوج زد موج
[...]
اقبال شد یار با بختیاری
گیلانیان را حق کرد یاری
جیش عدو شد یکسر فراری
درگنج غم گشت دشمن حصاری
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.