از دلم هیچ خبر نیست ندانم که کجاست
هر کجا هست چه آید ز چنان دل که مراست
در خمِ زلفِ بتی مانده باشد محبوس
هم مگر بادِ صبا زو خبری آرد راست
اعتمادی نبود بر دلِ هر جاییِ من
راست گویم که دل غافلِ نا پا برجاست
گر به انصاف رود داوریِ دیده و دل
گنه دیدهء شوخ است که دل قیدِ بلاست
این دگر هست که مشّاطهء فطرت ز ازل
نقشِ هر جنس به تقدیر چنان کرد که خواست
گر نمیخواست که مجنون شود آشفتهء عشق
رویِ لیلی ز پی فتنه چرا میآراست
من خود از دستِ رقیبان شدهام دیوانه
عاقلی کو که نه از عشق سرش پر سوداست
هر کجا بر سرِ کویی بنشستم عمدا
رستخیز آمد و طوفانِ ملامت برخاست
زاریی دارد و فریاد رسی میطلبد
بر نزاری چه ملامت که رقیبش به قفاست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به التهاب و سردرگمی دل خود اشاره میکند و از بیخبریاش نسبت به آن سخن میگوید. او در مییابد که دلش در عشق گرفتار شده و برای رهایی از آن نیاز به ارادهای قوی دارد. همچنین معتقد است که سرنوشت و تقدیر از ازل برای هر فرد نقشهایی تعیین کرده است که از آن گریزی نیست. شاعر از دیوانگیاش در برابر رقیبان سخن میگوید و تأکید میکند که در این عشق، عقل را از دست داده است. در نهایت، او از ناامیدی و فریاد بیپاسخ خود نسبت به شرایط خویش میگوید.
هوش مصنوعی: دلم در حالتی گیج و سردرگم به سر میبرد و از حالش بیخبرم. نمیدانم در کجاست یا چه احساسی دارد. هر کجا که باشد، به حال این دل که مال من است، هیچ مسئلهای نمیرسد.
هوش مصنوعی: شاید در چنگ زلف معشوقی گیر کرده باشد، مگر اینکه باد صبا پیامی از او بیاورد.
هوش مصنوعی: به هیچ وجه نمیتوانم به دلِ بیثبات و سفر کردهام اعتماد کنم. حقیقت را میگویم، زیرا دل من از واقعیت دور است و در حال بیخیالی به سر میبرد.
هوش مصنوعی: اگر قضاوت چشم و دل با انصاف باشد، گناهکار کسی است که دلش اسیر مشکلات و مصائب است.
هوش مصنوعی: این شخص دیگر است که آرایشگر طبیعی است و از آغاز آفرینش، برای هر نوع موجودی بر اساس خواستهی خود، نقش و صورت خاصی تعیین کرده است.
هوش مصنوعی: اگر نمیخواست مجنون شود و در عشق لیلی دچار آشفتگی گردد، پس چرا برای فریب و جلب توجه او خود را زینت میکرد؟
هوش مصنوعی: من به خاطر رقیبانم دیوانه و بیتاب شدهام. آیا کسی هست که مثل من عشقش بر او غلبه نکرده و عقلش درگیر سود و منفعت نباشد؟
هوش مصنوعی: هر جا که نشستهام، به عمد باعث بروز حوادث و مشکلات شدهام و انتقادات و سرزنشها به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: شخصی در حال lamenting و نیازمند کمک است، اما در عین حال باید بپذیرد که رقیب او در موقعیتی وابسته و مقید قرار دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هیچ نپذیری چون ز آل نبی باشد مرد
زود بخروشی و گویی «نه صواب است، خطاست»
بی گمان، گفتن تو باز نماید که تو را
به دل اندر غضب و دشمنی آل عباست
ترک من بر دل من کامروا گشت و رواست
ازهمه ترکان چون ترک من امروز کجاست
مشک با زلف سیاهش نه سیاهست و نه خوش
سرو با قد بلندش نه بلندست و نه راست
همه نازیدن آن ماه بدیدار منست
[...]
بر تو این خوردن و این رفتن و این خفتن و خاست
نیک بنگر که، که افگند، وز این کار چه خواست
گر به ناکام تو بود این همه تقدیر، چرا
به همه عمر چنین خواب و خورت کام و هواست؟
چون شدی فتنهٔ ناخواستهٔ خویش؟ بگوی،
[...]
رمضان موکب رفتن زره دور آراست
علم عید پدید آمد و غلغل برخاست
مرد میخوار نماینده بدستی مه نو
دست دیگر سوی ساقی که : می کهنه کجاست ؟
مطرب کاسد بی بیم بشادی همه شب (؟)
[...]
گر سخن گوید، باشد سخن او ره راست
زو دلارام و دلانگیز سخن باید خواست
زان سخنها که بدو طبع ترا میل و هواست
گوش مالش تو به انگشت بدانسان که سزاست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.