دل بی طاقتم از روی غمت چون خجل است
راست چون قطره ی شبنم که ز جیحون خجل است
سر تهی کردم از اندیشه ی سودای محال
گر دماغ متهتّک دل پر خون خجل است
سخت عیب است به پیرانه سرش میل به خمر
در گذشته سخنی نیست ز اکنون خجل است
چون وحوش از چه سبب میل به صحرا دارد
گر ز ارباب خرد خاطر مجنون خجل است
عقل من گر خجل از عقل فرومایه شود
ماورا از پی بی شرمی مادون خجل است
چون کشد بار غم عشق نزاری نزار
عشق باری ست که از حملش گردون خجل است


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ابراز غم و خجالت خود از عشق میپردازد. دلش از غم محبوب خجل است و این احساس او را به شدت درگیر کرده است. وی از نقدی که جامعه بر میل به عشق در سنین بالا وارد میکند، ابراز خجالت میکند و میگوید که حتی عقل او نیز از این وضعیت خجل است. عشق را به باری سنگین تشبیه میکند که طاقت حمل آن را ندارد و در نهایت، بیان میکند که این بار عشق، برای او و همه دنیا خجالتآور است.
هوش مصنوعی: دل احساس بیتابی و غم من را دارد و حالتی خجل و شرمآور پیدا کرده است، همانطور که قطرهای شبنم از نهر جیحون خجالتزده و نگران است.
هوش مصنوعی: من از افکار بیهوده و خیالات دور شدم، زیرا اگر دل خسته و غمگین باشد، حتی بهترین فکرها هم ثمری نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: در سن پیری، تمایل به نوشیدن شراب عیب بزرگی است، زیرا در جوانی حرفی برای گفتن نیست و اکنون انسان باید از این میل احساس شرمندگی کند.
هوش مصنوعی: حیوانات چرا به صحرا میروند؟ چون وجودشان از عقل و درک بیبهره است وگرنه اگر به عقل و خرد خود مراجعه میکردند، شاید احساس شرم میکردند.
هوش مصنوعی: اگر عقل من از عقل نادرست و خفیف شرمنده شود، باید بداند که آنچه فراتر از آن است، از آن خجالتزدهتر است.
هوش مصنوعی: وقتی که بار سنگین غم عشق بر دوش نزار میافتد، عشق به قدری سنگین است که آسمان نیز از تحملش شرمنده میشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.