آن را که در فراق صبوری میسرست
عشقش همیشه بر هوس دل مقدر است
در عشق سوز باید و با سوز درد دل
آری هوس نه عشق بود کار دیگرست
عشق مجاز را ز حقیقت توان شناخت
آواز نوحهگر نه چو فریاد مادرست
آه از دلی که جان گرامی به عشق داد
با جان رفته آتش سوداش در برست
میسوزد و هنوز همان عاشق است زار
میمیرد و هنوز همان مهرپرورست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به مسأله عشق و فراق میپردازد و به بیان تفاوت عشق حقیقی و هوس میپردازد. عشق واقعی با صبر و سوز در دل همراه است و نیازمند فداکاری و گذشت است. او بیان میکند که عشق حقیقی و مجازی را باید شناخت و دردی که عاشق در این مسیر متحمل میشود، میتواند او را بسوزاند در حالی که هنوز هم به عشق خود ادامه میدهد. در نهایت، احساس گلابی عاشقانه و زجرآور به تصویر کشیده میشود که با وجود رنج و درد همچنان در پی عشق است.
هوش مصنوعی: کسی که در دوری محبوب صبر و استقامت داشته باشد، عشق او همیشه بر آرزوهای دلش غالب خواهد بود.
هوش مصنوعی: برای عشق حقیقتی وجود دارد که باید با درد و سوز درونی همراه باشد. آرزوها در این مسیر معنایی دیگر دارند و عشق واقعی به نوعی متفاوت از این هوسهای زودگذر است.
هوش مصنوعی: عشق غیر واقعی را میتوان به وسیله حقیقت تشخیص داد، چرا که صدای نوحهگر مانند فریاد مادر نیست.
هوش مصنوعی: دل غمگینی که عشق را با جانش معامله کرد، حالا با آن عشق سوخته و آتشین، به داغی و درد زندگی ادامه میدهد.
هوش مصنوعی: عاشق همچنان داغ عشق را بر دل دارد و با وجود اینکه به شدت رنج میکشد و رو به مرگ است، هنوز هم محبت و مهربانیاش باقیست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای از ستیهش تو همه مردمان به مست
دعویت صعب منکر و معنیت سخت سست
ایام وَرد و موسم عید پیمبرست
گیتی ز بوی هر دو سراسر معطرست
گلزارها به آمدن آن مزین است
محرابها به آمدن این منوّر ست
آن مونس و حریف می و نَقل مجلس است
[...]
ای آن که هر چه بایدت از بخت نیک هست
هرگز مباد در جاه تو شکست
تا از قضا پدید شد آثار هست و نیست
پیدا نشد ذات تو از نیست هیچ هست
معلوم شد مگر که تو از نسل آدمی
[...]
کور و کر و دراز و سطبر است و سرنگون
سرگرد و بن قوی و سیه پوش و احمر است
طناز و پر هراس و چو پستانست در لباس
کناس و دیر آس و میانش رگ آور است
نامش قضیب و خوره و کالم بدان و ایر
[...]
هربنده ای که ایزد بی یار یار اوست
بی شک و شبهه در دو جهان کار کار اوست
آن بی نیاز بنده نواز لطیفه ساز
کز هر سوئی که در نگری کار و بار اوست
ازچرخ بی قرار و زمین قرار گیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.