ای پیک مشتاقان بگو این بی دل مشتاق را
تا در چمن چون یافتی آن سرو سیمین ساق را
گر بر گلستان بگذری آنجا که دانی با منش
اکنون به بستان بیشتر خاطر کند عشاق را
گر باز بینیش ای صبا گو تا تو ما را دیده ای
کردیم از سودای تو از سر قدم آفاق را
با خویشتن همراه کن یک آه من تا پیش او
بر احتراق سینه ام شاهد بود مصداق را
دنیا و دین بر هم زدم تا نشکند پیمان من
ترسم که بدعهدی کند بر هم زند میثاق را
هرلحظه آتش می زند برق سخن بر دفترم
با آن که از درد دلم دل پاره شد اوراق را
آری نزاری برمکن خاطر به دوری از وفا
باشد که هم روزی ز ما یاد آرد استحقاق را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر با درد و شوق به معشوق مینگرد و از پیک خاطرهها میطلبد تا احوال او را به معشوق برساند. او به شدت دلتنگ است و در پی دیدن آن سرو سیمینساق میگردد. شاعر در عین عشق و اشتیاق، از وفای معشوق نگران است و ترس دارد که پیمان عشق شکسته شود. او درد دل خود را در کلام میریزد و میگوید که با وجود آتش عشق، همچنان به امید معشوق میسوزد. در پایان، شاعر از دوری و بیوفایی میگوید و آرزو میکند که معشوق روزی به یاد او باشد.
هوش مصنوعی: ای پیامآور عاشقان، به آن بیدل عاشق بگو که هنگام دیدن آن معشوق با قامت بلند و زیبا در باغ، چه احساسی دارد.
هوش مصنوعی: اگر به گلستانی برسی که با آن آشنا هستی، میفهمی که در اینجا برای عاشقان دلنشینتر است.
هوش مصنوعی: اگر دوباره او را ببینی، ای نسیم، بگو که ما به خاطر عشق تو از ابتدا جهان را در نظر گرفتهایم.
هوش مصنوعی: با خودت یک آه از دل برکش تا اینکه او شاهد باشد بر سوز دل من و مصداق واقعی آن را ببیند.
هوش مصنوعی: دنیا و مسائل مذهبی را کنار هم قرار دادم تا پیمان من نشکند؛ اما نگرانم که بیوفایی کند و این عهد و پیمان را به هم بزند.
هوش مصنوعی: هر لحظه کلماتم مانند برق بر روی نوشتههایم تاثیر میگذارند، حتی با این که دل شدم از درد و برگههایم پاره شدهاند.
هوش مصنوعی: بله، ای نزار! دل خود را به خاطر دوری و بیوفایی آزرده مکن، زیرا روزی خواهد آمد که او به یاد ما بیفتد و حق ما را بخواهد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زلف و رخت چون روز و شب زان زلفکان بلعجب
افگنده در شور و شغب جان و دل عشاق را
بادا بر املاق آفرین کاید چو تو زان حور عین
فخرست بر ما چین و چین از بهر تو املاق را
در سحر همچون ساحری سنگین دل و سیمینبری
[...]
ای ماه قیچاقی شب است از سر بِنِهْ بَغطاق را
بگشای بند یِلمه و در بند کن قبچاق را
در جان خانان ختا کافر نمیکرد این جفا
ای بس که در عهد تو ما یاد آوریم آن جاق را
شد کویت ای شمع چگل اردوی جان کرباس دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.