دل در خمِ ابرویِ تو بر طاق نشسته ست
دانی که چرا خایف از آن غمزۀ مست است
در پای مینداز سرِ زلفِ دل آویز
آهسته که پیکانِ غمت در دلِ خسته ست
چون زلفِ تو در گردن مظلوم نزاری
صد توبه بود کز سرِ زلفِ تو شکسته ست
چون چشمِ تو بر چشمِ تو شوریده و مستم
وین مستیِ من خود ز مبادیِ الست است
بر بویِ قبولِ نظرت مستِ مدامم
تا چشمِ تو دیدم که چنان مست پرست است
عشق آمد و چون صاعقه خشک و ترِ من سوخت
افسرده چه داند که ازین حادثه رسته ست
خوش بودم و آسوده بلا بر سرم آمد
آری ز قضا هیچ دل آسوده نجسته ست
رحمت کن و این سوخته دل را ز سرِ لطف
دستی به سر آور اگرت هیچ به دست است
هم تو نظری کن که به بازویِ نزاری
کاری که گشاید همه در لطفِ تو بسته ست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و دلبستگی خود به محبوب سخن میگوید و بیان میکند که دلش در خم ابروی او نشسته و از غم و درد دل خسته است. او با اشاره به زلفهای محبوب، به وضعیت خود که به شدت تحت تأثیر جذابیت اوست، میپردازد و میگوید که عشق او مانند صاعقهای است که او را سوزانده است. شاعر از محبوبش میخواهد که با رحمت و لطف خود دل سوختهاش را تسلی دهد و نشان میدهد که امیدش به بخشایش و نگاه محبتآمیز محبوب است. در نهایت، او تأکید میکند که تنها از طریق لطف محبوب میتواند به آرامش و گشایش برسد.
هوش مصنوعی: دل در خم ابروی تو، به حالتی خیره و مبهوت نشسته است. میدانی چرا دل از آن نگاه فریبنده و مستیآور میترسد؟
هوش مصنوعی: به آرامی و با احتیاط رشتههای موهای دلانگیزت را بر زمین ریز، زیرا که تیر اندوه تو در دل خستهام نشسته است.
هوش مصنوعی: زلف تو مانند دورنمی، به قدری زیباست که حتی اگر صد بار هم انسان توبه کند، باز نمیتواند از زیبایی آن دل بکند.
هوش مصنوعی: زمانی که نگاه تو در چشم من افتاد، قلبم پر از شور و شوق شد. این حالت مستی من از جایی نشأت میگیرد که به یاد دارم قبل از تولد هم وجود داشته.
هوش مصنوعی: من با رایحهی رضایت تو همیشه در حال مستی هستم، چون وقتی چشمانت را دیدم، فهمیدم که آنها چنان مسحورکنندهاند که کسی نمیتواند از آنها دل بکَند.
هوش مصنوعی: عشق مانند صاعقهای شدید به سراغم آمد و همه چیزم را سوزاند؛ کسی افسرده و ناراحت نمیداند که از این وضعیت نجات پیدا کردهام یا نه.
هوش مصنوعی: من در حالتی خوش و آرام بودم که ناگهان مشکلات بر سرم آوار شد. آری، بر اساس سرنوشت هیچکس نتوانسته است به راحتی و آسودگی دست یابد.
هوش مصنوعی: لطف کن و به این دل شکسته و سوخته نگاهی داشته باش، اگر از تو برمیآید که کمکی به من کنی.
هوش مصنوعی: نگاهی به من کن که با قدرت و تلاش خود، کارهایی را انجام میدهم که همه چیزهایی که به لطف و مهربانی تو بستگی دارد، گشوده و آزاد کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
می هست و درم هست و بت لاله رخان هست
غم نیست و گر هست نصیب دل اعداست
زو دوسترم هیچ کسی نیست و گرهست
آنم که همی گویم پازند قرانست
هر کو به جز از تو به جهانداری بنشست
بیدادگرست ای ملک و بیخرد و مست
دادار جهان ملک جهان وقف تو کردهست
بر وقف خدا هیچکسی را نبود دست
طاهر ثقت الملک سپهر است و جهانست
نه راست نگفتم که نه اینست و نه آنست
نی نی نه سپهر است که خورشید سپهر است
نی نی نه جهانست که اقبال جهانست
آن چرخ محلست که با حلم زمینست
[...]
ایام نشاط است که عید است و بهار است
گیتی همه پربوی گل و رنگ و نگار است
در هر وطنی خرمی از موکب عیدست
در هر چمنی تازگی از باد بهارست
تا باد بهاری به سوی باغ گذر کرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.