کار ما با نفسِ بازپسین افتاده ست
آخر ای دوست همه مهرِ تو کین افتاده ست
تا مگر رسمِ عیادت ز جهان برخیزد
در میان این همه تعویق ازین افتاده ست
نه همانا که ز تأثیرِ مرض رنجه شود
هر که را هم نفسی چون تو قرین افتاده ست
ندهد خاصیتِ چشمۀ نوشینِ لبت
حوضِ کوثر که درو ماءِ معین افتاده ست
بر درِ روضه که دیده ست زمانی بوّاب
با رقیبِ تو مرا راست همین افتاده ست
من و بی داد کشیدن تو و شلتاق و عقاب
آری از بدوِ ازل حکم چنین افتاده ست
چارمیخِ غمِ عشقِ تو بمانده ست دلم
راست در حلقۀ زلفِ تو نگین افتاده ست
غمِ تنهایی و اندوهِ جدایی هیهات
این همه قسمِ نزاریِ حزین افتاده ست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به حال و هوای عاشقانه و غمگین خود میپردازد. او از تأثیرات منفی جدایی و دوری از محبوب سخن میگوید و احساس میکند که عشقش به نوعی به بدبختی و رنج او تبدیل شده است. این غم و اندوه باعث شده که دلش در چنگ زلف معشوق گرفتار بماند و یادآور شود که از آغاز عشق، چنین سرنوشتی برای او رقم خورده است. در نهایت، شاعر حسرتی عمیق از تنهایی و بیکس بودن را حس میکند که بر زندگیاش سایه افکنده است.
هوش مصنوعی: این اشعار به این معناست که در نهایت کار ما به نفس و روحی که از دست رفته است، وابسته شده است. ای دوست، همه محبت و عشق من به تو به وجود خشم و کین تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: شاید روزی رسم عیادت و دید و بازدید از بین برود، زیرا در این دنیای پر از تأخیر و تاخیرات، این سنت به فراموشی سپرده شده است.
هوش مصنوعی: هر که در کنار تو باشد، تحت تأثیر بیماری رنج میکشد.
هوش مصنوعی: چشمهی شیرین لب تو آنقدر خاصیت ندارد که حوض کوثر که آب زلال و ناب در آن قرار دارد، بتواند آن را جبران کند.
هوش مصنوعی: مدتی است که در درِ باغی ایستادهام و در آنجا با نگهبان صحبت میکنم، که همانطور که تو به عشق من توجه داری، من نیز به رقیب تو توجه دارم.
هوش مصنوعی: من و فریاد کشیدن تو، و رفتارهای ناپسند و سرنوشت شوم، همه از آغاز آن را سرنوشتی از پیش تعیینشده میدانند.
هوش مصنوعی: دل من هنوز درگیر غم عشق توست و مانند حلقهای است که زلفهای تو را در بر گرفته، به گونهای که انگار نگینی در آن افتاده است.
هوش مصنوعی: تنهایی و اندوه جدایی بسیار سخت و غیر قابل تحمل است و این همه بدبختی و درد که در دل دارم ناشی از این حال است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا مرا دیده بر آن زهره جبین افتادهست
دلم از دوری او سخت حزین افتادهست
دیدهام حسن رخش دید و در او حیران شد
راستی بر همه آفاق گزین افتادهست
بر من خسته دل آخر چه سبب بی جرمی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.