ای ترک ما گرفته و از ما نکرده یاد
یاران چنین کنند نه هرگز چنین مباد
آبم به روی کار برفته ست و دل ز دست
زان گه که آتشم ز تو در خرمن اوفتاد
گه گه اگر کنم به ادای نماز عقد
حالی خیال روی تو پیشم برایستاد
پس چون کنم چه چاره توان کرد با خیال
انصاف من که می دهد اینجا به حق وداد
سلطان عشق مملکت جان فرو گرفت
دل را مجال آنکه حدیثی کند نداد
تسلیم پیش کرد و ملامت ز پس روان
انصاف آنکه قاعده ی معتبر نهاد
گرنه ستیزه ی دل ما بودی از بهشت
در بر سرای عالم دنیا که می گشاد
دل خود درست شد که ز ما بر شکست و رفت
با جای خود نیامد و از ما نکرد یاد
هر دم به محنتی دگرم مبتلا کند
هرگز نبوده ام ز دل بی قرار شاد
هر روز می کنند گل دیگرم در آب
کس همچو من به دیده و دل مبتلا مباد
بی دل تر از نزاری شوریده روزگار
از مادر زمانه بر آنم که کس نزاد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و دردی که بر دل دارد سخن میگوید. او از جدایی یار و غم فقدان او به شدت متاثر است و بر این باور است که عشق میتواند روح را بشکند و تسلیم کند. شاعر احساس میکند که مقامات عشق او را در قبضه گرفته و فرصتی برای ابراز درد و دلتنگی به او نمیدهد. او در تشدید این احساس، به دردهایی که هر روز بر دلش مینشیند اشاره میکند و تصریح میکند که هیچ کس به اندازه او از دل بیقرار در عذاب نیست. در نهایت، شاعر به نوعی تنهایی و ناکامی اشاره میکند که خود را به عنوان یک فرد بیدل و شوریده در مقابل سختیهای روزگار معرفی میکند.
هوش مصنوعی: ای دوست ترکزبان، تو که به یاد ما نیستی و از ما غافلی، اینگونه رفتارها از یاران واقعی نیست و امیدوارم که هرگز چنین نشود.
هوش مصنوعی: آب من بر روی کارم جاری شده و قلبم از دست رفته است، چون آن لحظه که آتش من از تو به انبار غله افتاد.
هوش مصنوعی: هر چند گاهی در نماز عقد به یاد تو هستم، ولی در آن لحظه تصوری از چهرهات در ذهنم نقش میبندد.
هوش مصنوعی: اگر با اندیشه انصاف من چارهای نیابم، پس چه باید کرد با این خیالی که در اینجا به حق و عدل میدهد؟
هوش مصنوعی: سلطان عشق جان را تسخیر کرد و به دل فرصتی نداد که حتی یک سخن بگوید.
هوش مصنوعی: این فرد بدون هیچ مقاومتی پذیرای شرایط شده و انتقاداتی که به او میشود، را به جان میخرد. او بر اساس قاعدهای معتبر و عادلانه رفتار میکند.
هوش مصنوعی: اگر دل ما در جنگ و ستیز نمیبود، از بهشت به سوی این دنیا که در آن زندگی انسانهاست، راهی مییافت.
هوش مصنوعی: دل ما آرام و قرار خود را از دست داد و با دیگران رفت؛ دیگر به ما نیامد و ما را فراموش کرد.
هوش مصنوعی: در هر لحظه به نوعی درد و سختی تازهای دچار میشوم و هرگز نتوانستهام از دل بیقرار و مضطرب خود شاد و آرام باشم.
هوش مصنوعی: هر روز چهره و زیبایی جدیدی از گلها را در آب میزنند، ولی امیدوارم هیچ کس به شدت من، هم در دیدن و هم در دل، دچار این عشق نشود.
هوش مصنوعی: شعری از نزاری که به تنهایی و دلتنگی اشاره دارد. او خود را در شرایطی میبیند که هیچکس مانند او احساس تنهایی نمیکند و گویی از زمانه به دنیا آمده است تا تنها باشد. در واقع، او از شدت ناشادی و دلتنگی خود میگوید که هیچ کس به این حال و روز او نیست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نرگس نگر، چگونه همی عاشقی کند
بر چشمکان آن صنم خَلُّخینژاد
گویی مگر کسی بشد، از آب زعفران
انگشت زرد کرد و به کافور بر نهاد
از باغ باد بوی گل آورد بامداد
وز گل مرا سوی مل سوری پیام داد
گفتا من آمدم تو بیا تا بروی من
آزادگان ز خواجه بنیکی کنند یاد
خواجه بزرگ ابوعلی آن بی بهانه جود
[...]
یک نیمه عمر خویش ببیهودگی بباد
دادیم و ساعتی نشدیم از زمانه شاد
از گشت آسمانی و تقدیر ایزدی
برکس چنین نباشد و برکس چنین مباد
یا روزگار کینه کش از مرد دانشست
[...]
تا آفریدگار مرا رای و هوش داد
بی کس ترم نیاید از خویشتن بیاد
آن روزگار شیرین چون باد بر گذشت
این روزگار تلخ همان بگذرد چو باد
گر باز روزگار مساعد شود مرا
[...]
غلبه فروش خواجه که ما را گرفت باد
بنگر که داروش ز چه فرمود اوستاد
گفتا که پنجپایک و غوک و مکل بکوب
در خایه هل تو چنگ خشنسار بامداد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.