آتش عشق چو در سینه شرار اندازد
مرد را از زبر تخت به دار اندازد
عشق بر هر طرف از مملکت دل که زند
همچو موجی ست که دریا به کنار اندازد
عاشق آن است که گر بر سر کویش محبوب
بگذرد در قدمش سر به نثار اندازد
پدرم گفت که هم زخم هلاکت بخورد
خویشتن هرکه چنین بر سر نار اندازد
گفتم از مدعیان باک مدار ای بابا
چه توان سوخت از آتش که چنار اندازد
دوستان بر سر دیوار سرا بستانش
باغبان را مگذارید که خار اندازد
چه شود گر بگذارند رقیبان حرم
که نزاری نظر از دور به یار اندازد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ تأثیر عمیق و ویرانگر عشق بر زندگی انسان است. شاعر با توصیف آتش عشق، به تحولی که این احساس در وجود عاشق بوجود میآورد، اشاره میکند و میگوید که عشق میتواند فرد را از موقعیتهای نیکویش به پایین بیندازد. او عاشق واقعی را فردی میداند که برای محبوبش حتی جان خود را فدای او کند. همچنین، شاعر به هشدارهای پدرش دربارهٔ آسیبهای عشق و نیاز به دوری از حسادت و رقیبان اشاره میکند و خواستار توجه به عواطف عاشقانه در میان موانع و آزارهای دیگران است. در نهایت، او به آرزوی خود برای نزدیکی به معشوق با وجود موانع اشاره میکند.
هوش مصنوعی: زمانی که عشق همچون آتش در دل انسان شعلهور شود، میتواند او را به حدی برساند که از مقام و منزلتش سقوط کند و در شرایط سخت و بحرانزا قرار گیرد.
هوش مصنوعی: عشق مانند موجی است که دریا به سمت ساحل میراند و هر جای دل را که لمس کند، تأثیری عمیق و ویرانگر بر جای میگذارد.
هوش مصنوعی: عاشق کسی است که وقتی از کنار معشوقش میگذرد، به نشانه احترام و عشق، سرش را به جایگاه قدمهای او میگذارد.
هوش مصنوعی: پدرم گفت که کسی که دیگران را به مشکل و مصیبت میاندازد، خود نیز دچار درد و رنج خواهد شد.
هوش مصنوعی: به او گفتم نگران سخنان مدعیان نباش، زیرا چه قدرتی دارد که آتش را خاموش کند در حالی که چنار میافکند.
هوش مصنوعی: دوستان، بر سر دیوار باغ، مراقب باشید که باغبان را نرسانید تا خارها را به سمت شما پرتاب کند.
هوش مصنوعی: چه مشکلی است اگر رقبای حرم اجازه دهند که نزار از دور به محبوبش نگاه کند؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بخت کو تا نظر لطف به کار اندازد
دست من گیرد و در گردن یار اندازد
وقت آن است که بحر کرمت موج زند
کشتی هستی ما را به کنار اندازد
پای بوس تو نیابم مگر آنگه که صبا
[...]
گر سعادت نظری بر من زار اندازد
بر سرم سایه سرو قد یار اندازد
دور از آن یار و دیارم نظر سعد کجاست
تا مرا باز بدان یار و دیار اندازد
آن که شد مست غرور از می پندار امروز
[...]
ای عطا پیشه که دریای سخا و کرمت
در تلاطم همه گوهر به کنار اندازد
محتشم کیست که مثل تو گران مقداری
بروی از خلق سبک روح گذار اندازد
چون به این لطف سرافراز شد اکنون آن به
[...]
باد اگر پرده ز رخساره یار اندازد
لرزه بر دست نگارین بهار اندازد
آب آیینه ز شرم خط او چون خس و خار
هر نفس جوهر خود را به کنار اندازد
شرم رخسار تو صد پرده خونین از گل
[...]
میرود فکر جهانم، که ز کار اندازد
مگر این بار ز دوشم غم یار اندازد
دل که بی عشق شد، از رحمت حق دور شود
مرده را موجه دریا، بکنار اندازد
نتوانم نفسی زنده بمانم بی او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.