منتظرِ هدهدم تا ز سبا کی رسد
وز طرفِ گل سِتان پیکِ صبا کی رسد
گرچه ز حد شد برون مدّتِ هجران ولی
دست به سروی چنان از سرِ پا کی رسد
گرنه بریدِ صبا واسطه باشد دگر
بویِ عرق چینِ دوست بیش به ما کی رسد
صبر کنم حالیا تا ز طبیبِ امید
چشمِ رَمَد دیده را کشفِ غطا کی رسد
از درِ حق نا امید بازنگشته ست کس
هم برسد بخشِ من آری تا کی رسد
وسوسۀ انتظار بی طمعی نیست هم
تا به سرِ وقتِ ما بخت کجا کی رسد
مشورتی با خرد کردم و گفتم بگوی
وصلِ فلانی به من از تو هلا کی رسد
گفت نزاری خموش شیفته رایی مکن
چشمۀ حیوان به تو ساده دلا کی رسد
زان که تو دانی و من آن چه تو داری امید
شاه سکندر نیافت پس به گدا کی رسد
گفتمش آن جا که من می رسم آخر هزار
هم چو سکندر رسد نی به خدا کی رسد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به انتظار و امیدواری خود از رسیدن پیامهای خوش و زیباییهای زندگی اشاره میکند. او به خوبی درک میکند که هجران و فاصله ممکن است به سختی بگذرد، اما امید به رسیدن عشق و وصال، او را تسلی میدهد. شاعر از دشواریهای انتظار صحبت میکند و به ناامیدیهای موجود در این مسیر میپردازد، اما در عین حال بر عزم خود برای صبر تأکید دارد. در نهایت، به مشورت با خرد و نصایح دیگران میپردازد و به این نتیجه میرسد که ممکن است همچنان دور از آنچه انتظار دارد باشد.
هوش مصنوعی: من در انتظار هدهدی هستم که از سمت سبا بیاید و خبرهایی از طرف گلنشینان بهار برایم بیاورد.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه مدت دوری طولانی شده است، اما هنوز نمیتوان به عشق و زیبایی معشوق دست پیدا کرد.
هوش مصنوعی: اگر نسیم صبحگاهی نمیوزید، دیگر هیچ بویی از عرق چین دوست به ما نمیرسید.
هوش مصنوعی: در حال حاضر باید صبر کنم تا زمانی که پزشک امید، پردههای پنهان از چشمانم را کنار بزند و بینایی من به حقیقت برسد.
هوش مصنوعی: هیچکس از درِ خدا ناامید بازنگشته است. پس اگر کسی به من رحم کند، بالاخره روزی به من خواهد رسید.
هوش مصنوعی: انتظار کشیدن بدون داشتن طمع، کار آسانی نیست، زیرا نمیدانیم بخت ما چه زمانی فرا میرسد.
هوش مصنوعی: با عقل و اندیشهام مشورت کردم و از آن پرسیدم که محبت و ارتباط فلانی به من کی میرسد.
هوش مصنوعی: نزاری میگوید: خاموش باش و به ظواهر فریبنده توجه نکن. دل سادهات به راحتی نمیتواند به حقیقتی عمیقتر دست پیدا کند.
هوش مصنوعی: چون تو میدانی و من آگاه نیستم که چه چیزی در دلت داری، امید به دستیابی به مقام بزرگ و والایی چون شاه سکندر از آن کسی که در فقر و نیازمندی است هرگز محقق نمیشود.
هوش مصنوعی: به او گفتم که در جایی که من به آن میرسم، حتی اگر هزار نفر هم همچون سکندر برسند، به خدا، هیچکس به آنجا نخواهد رسید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.