فراقِ یارِ سفر کرده گر چنین باشد
هلاکِ عاشقِ مسکین علی الیقین باشد
سری به عجز نهادم به پیشِ صبر امروز
بلی قضایِ چنین روزِ واپسین باشد
به طعنه دوش به دل گفتم ای که می دیدم
ز ابتدا که سرانجامِ کارت این باشد
به هم برآمد و با من به طیره گفت خموش
که عاشق است نه عاقل که پیش بین باشد
ز دل برآمد و جان هم به دوست خواهم داد
کمالِ مرتبۀ عاشقان چنین باشد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد فراق معشوق سخن میگوید و ابراز میکند که جدایی یار موجب هلاکت عاشق میشود. او در حالی که به وضعیت خود نگاه میکند، به ناچاری و ناتوانیاش در برابر قضا و قدر اعتراف میکند. شاعر به یاد میآورد که در گذشته میدانست که سرانجام عاشقی اینگونه است، اما باز هم دلبسته شده است. او همچنین تأکید میکند که عشق حقیقی فراتر از عقل است و اگر عاشق بدانید که این وضعیت ممکن است چه عواقبی داشته باشد، همچنان برای معشوق آماده فداکاری است.
هوش مصنوعی: اگر جدایی دوست سفر کرده به این شکل باشد، مطمئناً به هلاکت عاشق بیچاره خواهد انجامید.
هوش مصنوعی: امروز با ناچاری، سرم را به پای صبر میگذارم، زیرا چنین سرنوشتی برای این روزهای آخر حتمی است.
هوش مصنوعی: به شوخی به دل گفتم، ای دل، تو که از ابتدا میدانستی که پایان کار تو اینگونه خواهد بود.
هوش مصنوعی: به هم آمد و با من گفت که سکوت کن، زیرا عاشق نمیتواند مانند عاقل پیشبینی کند.
هوش مصنوعی: از دل خارج شد و جان را نیز برای دوست میدهم، زیرا کمال مرتبۀ عاشقان اینگونه است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شرابِ تلخ هنی تر ز انگبین باشد
به خاصه کز کفِ سروِ سمن سرین باشد
نه در بهشت شراب است و شاهدست اینک
شراب و شاهد ازین خوب تر همین باشد
حریفِ مجلسِ ما بین به نقد و نسیه مگو
[...]
دل شکسته من تا به کی حزین باشد؟
دلا مشو ملول، عاشقی چنین باشد
هزار بار بگفتم که گوشه گیر ای دل
ز چشم او که کمین شیوهاش کمین باشد
حدیث من نشنیدی به هیچ حال و کسی
[...]
دلی که با رخ زلف تو همنشین باشد
مجرد از غم و شادی و کفر و دین باشد
بود ز کفر و ز اسلام بی خبر آن دل
که زلف و روی تواش روز شب قرین باشد
خود ز بهر تفاخر ز خرمن آن کس
[...]
نه از خطاست که در ابروی تو چین باشد
تو نازنینی و ناز تو نازنین باشد
قیامتست برآن رخ نقاب زلف،اما
نقاب چون بگشایی قیامت این باشد
بنفشه گر بلطفت شه ریاحینست
[...]
رخت نمونه ی صورت نگار چین باشد
عجب که درهمه چین صورتی چنین باشد
به آستانه ی جنت فرو نیارد سر
سری که بر سر کوی تو برزمین باشد
هوای باغ و تمنای راغ در سر نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.