یاد یارانی که با ما عهد یاری داشتند
برشکستند از وفاداری و باد انگاشتند
حق حرمت حق عزت حق نان حق نمک
جمله ناحق بود پنداری همه بگذاشتند
خود وفا در اصل گویی بود معدوم الوجود
بر صحیفه چرخ این صورت مگر بگذاشتند
تا مرا سرسبز می دیدند در بستان جاه
چون کدو در دوستی گردن همی افراشتند
تا خزان طالعم شد از نحوست برگ ریز
روی همچون باد شبگیری ز من برگاشتند
کی بود در استحالت استقامت لاجرم
پس محقق شد که مبطل را محق پنداشتند
دانه امیدشان در خوید و خرمن بر نداد
زان که با ما تخم عهد بی وفایی کاشتند
از سر حسرت نزاری همچنین می گوی باز
یاد یارانی که که با ما عهد یاری داشتند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر با حسرت به یاد یاران گذشتهاش میافتد که زمانی نزد او عهد دوستی بسته بودند، اما به وفاداری خود خیانت کردند. او از حق و حرمت سخن میگوید و میبیند که یارانش به راحتی پیمانهای ناحق را فراموش کردند. وقتی حال او تغییر کرد و به گرفتاری افتاد، دوستانش به راحتی او را ترک کردند و او را به حال خود واگذاشتند. در نهایت، او از ناامیدی و حسرت خود میگوید و به بیوفایی آن دوستان اشاره میکند که باعث شکست امیدش شدند.
هوش مصنوعی: یاد کسانی که با ما قرار دوستی داشتند، به خاطر بی وفایی خود شکسته شدند و خود را به باد فراموشی سپردند.
هوش مصنوعی: احترام و ارزش به حق، عزت، نان و نمک همگی به نظر ناحق میآیند و انگار همه این اصول مهم را کنار گذاشتهاند.
هوش مصنوعی: وفا در حقیقت وجود ندارد و فقط در صفحه زندگی این دنیا به صورت شکل و ظاهری وجود دارد، مگر اینکه برخی از انسانها آن را به جا گذاشته باشند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که مرا در باغ جاه و مقام سرسبز و شاداب میدیدند، مثل کدویی که در دوستی خود را به جلو میآورد و خود را بزرگتر نشان میدهد، آنها هم در دوستی خود را به نمایش میگذاشتند.
هوش مصنوعی: زمانی که فصل خزان بر زندگیام سایه انداخت و برکهای درختان به زمین ریختند، مانند بادی که در شب میوزد، از من جدا شدند.
هوش مصنوعی: در مواقعی که انسان در شرایط سخت و دشوار پایدار میماند، در نهایت مشخص میشود که برخی افراد نادرست را به عنوان افرادی درست در نظر گرفتهاند.
هوش مصنوعی: آنها با ما پیمان بیوفایی بستند و به همین دلیل، هرگز امیدی که در دل داشتیم، به واقعیت تبدیل نشد و به نتیجه نرسید.
هوش مصنوعی: من از روی حسرت اینگونه سخن میگویم: یاد آن دوستانی که با ما عهد دوستی بسته بودند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عقل را گفتم که عمری پیش ازین چوپانیان
گردن از گردون گردان از چه میافراشتند
این زمان آخر چرا زین سان جدا از خان مان
پشت بر کردند و روی از دشمنان برداشتند
گفت ای غافل تو از صورتگران روزگار
[...]
هم اتابیکان به ملک فارس چتر افراشتند
آل کرت آنگه هرات و غور درکف داشتند
پارس، از آن پس اتابیکان زکف نگذاشتند
واندر آن آل مظفر تخم نیکی کاشتند
شیخ ابواسحق و یاران گنجها انباشتند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.