شب هجران که دلم نوحه گری ساز کند
با خیالت گله هجر تو آغاز کند
آنچنان زار بگریم ز پریشانی دل
که اجل تا به سحر صد رهم آواز کند
ای بسا فتنه که از چشم تو در آفاق است
تو چه کردی همه آن خانه برانداز کند
محرمت کردم و انگشت نمایم کردی
بی دل آنکس که تو را معتمد راز کند
با تو در باختهام بود و وجود و سر خویش
بازی چست چنین عاشق جان باز کند
گر نزاری ز تو لافی زند آن عین خطاست
او چه مرغی ست که بر شاخ تو پرواز کند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به درد و اندوه ناشی از هجران میپردازد. او از نوحهگری دل خود در شب هجران سخن میگوید و گلهگذاری از معشوق را آغاز میکند. احساس پریشانی و عمیقتری از عشق را بیان میکند که چنان زار میگرید که حتی مرگ نیز صدایش را میشنود. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره کرده و به فتنههایی که از نگاه او برمیخیزد، میپردازد. او احساس میکند که با این عشق تمام وجودش را باخته و بر این باور است که در عشقش، نمیتوان به کسی جز معشوق اعتماد کرد. در نهایت، شاعر بر این نکته تاکید میکند که هر کس که به این عشق غره باشد، در اشتباه است و آنچه واقعی است، وابستگی او به معشوق است.
هوش مصنوعی: در شب جدایی، دل من به ناله و گریه خواهد افتاد و با یاد تو، شروع به شکایت از دوریات میکند.
هوش مصنوعی: بهقدری از دلشکستگی و غم میگریم که انگار مرگ تا سحر میتواند صد بار به من خبر دهد و من بیوقفه در حال گریهام.
هوش مصنوعی: چشم تو میتواند سبب ایجاد مشکلات و فتنههای زیادی در دنیا باشد، اما تو چه اقداماتی انجام دادهای که باعث ویرانی همه چیز شود؟
هوش مصنوعی: من به خاطر تو به کسی دیگر اعتماد نکردم و از آنچه که میدانم، پرده برداشتم، اما تو با بیوفاییات مرا رسوا کردی. کسی که راز تو را در دل نگه دارد، باید به تو اعتماد کند.
هوش مصنوعی: من تمام هستی و وجودم را در عشق تو باختهام و به این خاطر که عاشق شدم، به راحتی جانم را هم به خطر میاندازم.
هوش مصنوعی: اگر کسی از تو به طور ناروا شکایت کند، این کاملاً نادرست است. او چه پرندهای است که بتواند بر روی شاخه تو پرواز کند؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای که عنف تو اگر سرکشی آغاز کند
کوه را تیغ مرصّع ز کمر باز کند
شوق دیدار تو چون چشم مرا باز کند
مژه پیش از نگهم سوی تو پرواز کند
قیمت حسن ز بس عشق تو افزود کنون
داغ غم بر جگر سوختگان ناز کند
به مسیح ار چمن داغ مرا بفروشند
[...]
مطربی کو که بخورشید رخش ناز کند
چون کند کرم دف از شعله آواز کند
در تن نای چو جان از لب شیرین بدهد
سفر بیخودیم را بدمی ساز کند
مرغ دل در قفس سینه بمیرد، به از آن
[...]
هر دلی را که محبت صدف راز کند
زخمش از تیغ محال است دهن باز کند
عاشق از سرزنش خلق چرا اندیشد؟
شمع جایی که زبان در دهن گاز کند
کوه تمکین ترا ناله بود خنده کبک
[...]
مطربی کو که نوای غم او ساز کند
تا ز دل شادی نا آمده پرواز کند
عیش ناساز بود زنگ درون میخواهم
صیقل موج غم این آینه پرداز کند
راست تا کنگرة عرش نگیرد آرام
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.