ملامت نیست گر گویم مرا با دوست می باید
مگر قاضی بدین فتوا جوابی باز فرماید
چو مجنون از غمِ لیلی اگر زاری کنم زیبد
چو فرهاد از لبِ شیرین اگر شوری کنم شاید
از آن ترسم که قاضی گوید این از شرع بیرون است
بترسد او هم از طعنه درین فن سعی ننماید
به رویِ مردمان گوید که شرطِ عشق آن باشد
که هر شب دودِ حسرت تا به روز از دیده پالاید
ز پا ننشیند و بر سر زنان در شهر می گردد
به آهِ آتشین از آسمان سیّاره برباید
دمی بر وجد نجد آرد زمانی با سبع گردد
میان بر بیستون بندد کمر بر کوه بگشاید
به شرحِ عقل و قهرِ عشق پژمان است و پوشیده
که هر کو دل بداد از دست بیش از خود نیاساید
نزاری را به جز زاری نمانده ست ای مسلمانان
نزاری چون کند مسکین چو کارش بر نمی آید
مگر هم عاقبت باری به زر روزی دهد او را
بدین صیقل ز رویِ خاطرش زنگار بزداید


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به موضوع عشق و تبعات آن میپردازد و از عشق به دوست میگوید که با وجود مشکلات و ملامتها، همچنان مورد خواست و نیاز اوست. او به وضعیت مجنون و فرهاد اشاره میکند و بیان میکند که اگر از درد عشق زاری کند، طبیعی و زیباست. اما نگران است که قاضی عشق را بر اساس موازین شرعی قضاوت کند و او را به خاطر ابراز احساساتش سرزنش کند. شاعر در نهایت به احساس ناامیدی و زاری خود اشاره میکند و از درد و مشکلاتی که در مسیر عشق دارد سخن میگوید.
هوش مصنوعی: اگر بگویم که باید با دوستم باشم، جای ملامت ندارد. مگر اینکه قاضی به این نظر پاسخ دیگری بدهد.
هوش مصنوعی: اگر من مانند مجنون برای عشق لیلی ناله و زاری کنم، این کار مناسب است. همچنین اگر مانند فرهاد از لب شیرین شور و شوقی کنم، شاید این نیز جایز باشد.
هوش مصنوعی: نگرانم که قاضی بگوید این کار خلاف قانون است و به همین دلیل از انتقاد دیگران بترسد و نتواند به درستی در این مسئله اقدام کند.
هوش مصنوعی: مردم را میگوید که عشق به این است که هر شب اشک و حسرت بریزید و تا صبح آن را از چشمان خود بشویید.
هوش مصنوعی: آن شخص از پا نمیافتد و در شهر بر سر زنان میچرخد، با نالهای آتشین که از آسمان به زمین میافتد.
هوش مصنوعی: لحظهای بر نشیب نجد بگذرد، سپس در آن زمان با شدت و خشونت در میآمیزد، بر بیستون کمر میبندد و به وسعت کوه میگشاید.
هوش مصنوعی: در اینجا به بیان عواطف و احساسات انسانی پرداخته شده است. عشق و عقل هر دو نقش مهمی در زندگی دارند، اما عشق قدرتی دارد که میتواند آدمی را از خود بیخود کند. به طوری که کسی که دل به عشق میدهد، دیگر نمیتواند تنها به خود فکر کند و به طور کلی از خودگذشتگی و فقدان آرامش را تجربه میکند.
هوش مصنوعی: نزار، دیگر هیچ راهی جز بیتابی ندارد. ای مسلمانان، نزار، حالش چون مسکینیست که وقتی کارش از دستش برمیآید، چه خواهد کرد؟
هوش مصنوعی: آیا روزی نخواهد رسید که به او برکت و نعمت دهد تا زنگار دلش را پاک کند و روشنایی بخشد؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
می اکنون لعل تر گردد که گل رخسار بنماید
تو گویی گل همی هر روز در می رنگ بفزاید
می از گل گونه بستاند، گل از می رنگ برباید
گل و می را تو پنداری که یک مادر همی زاید
نگارینا بدین شادی مرا گر می دهی شاید
[...]
یکی بیجان و بیتن ابلق اسپی کاو نفرساید
به کوه و دشت و دریا بر همیتازد که ناساید
سواران گر بفرسایند اسپان را به رنج اندر
یکی اسپی است این کاو مر سواران را بفرساید
سواران خفتهاند وین اسپ بر سرشان همیتازد
[...]
کسی کو را عیان باید، خبر پیشش محال آید
چو سازد با عیان خلوت، کجا دل در خبر آید
جهان را شاه فرخ پی چنین باید چنین باید
که خلق عالم اندر سایه عدلش بیاساید
خجسته رای او در ملک راه فتنه بر بندد
مبارک روی او از خلق کار بسته بگشاید
چو دریا طبع او رادی کند دایم غنی ماند
[...]
بگو ای ماه تا ساقی ز می مجلس بیاراید
که خورشید جهانآرا به دولتخانه میآید
به بستان رو به پیروزی دمی تا باد نوروزی
به بوی زلف مشکین تو عنبر بر سمن ساید
ز راه موکبت نرگس، به چشمان خار برچیند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.