رخ بنما ای صنم پرده فکن یک نفس
بهر خدا رحم کن بر من و فریاد رس
در هوس روی تو عمر به پایان رسید
آه که جان میدهم در هوس این هوس
گر شب خلوت مرا بار دهی باک نیست
با رخ چون روز تو کار ندارد عسس
شبهِ خطِ خوبِ تو ماه ندیده ست خلق
شکل قد شَنگِ تو سرو ندیده ست کس
چند نصیحت کند دوستم از نیک و بد
چند ملامت کند دشمنم از پیش و پس
بیسبب درد نیست ناله و فریاد من
جنبش چیزی بود موجبِ بانگِ جرس
آه نزاری زُدود آینهٔ روح را
آینه گرچه که آه تیره کند از نفس



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به محبوب خود میگوید که یک لحظه او را به نمایش بگذارد و از او درخواست کمک میکند. او در آرزوی دیدن چهره محبوبش، احساس میکند که عمرش به پایان رسیده و در این هوس جان میدهد. هرچند که در خلوتش بیکار نیست و از توجه به محبوب لذت میبرد، اما دوستان و دشمنانش او را نصیحت و ملامت میکنند. شاعر با فریاد و نالههایش اشاره به دردی میکند که دلیل آن عشق و آرزوی اوست. در پایان، او به روشنی میافزاید که این آه و نالهها از حقیقت وجودش سرچشمه میگیرد و نشاندهنده روحی زنده و آگاه است.
هوش مصنوعی: ای زیبای دلربا، یک لحظه چهرهات را نشان بده و پرده را کنار بزن. خواهش میکنم برای خدا بر من رحم کن و به فریادم برس.
هوش مصنوعی: در آرزوی دیدن چهرهات، عمرم به سر رسید. آه، که جانم را فدای این آرزو میکنم.
هوش مصنوعی: اگر در شبهای تنهاییام به من فرصت گفتوگو بدهی، نگران نیستم؛ چون چهرهات که مانند روز روشن است، برای نگهبانان مهم نیست.
هوش مصنوعی: هیچکس خط خوش تو را ندیده و زیبایی قد و قامتت را مانند سرو مشاهده نکرده است.
هوش مصنوعی: دوستم بارها به من نصیحت میکند درباره خوبیها و بدیها، در حالی که دشمنم مدام از نقاط ضعف و مشکلات من شکایت میکند.
هوش مصنوعی: درد و فریاد من بیدلیل نیست؛ بلکه حرکتی یا اتفاقی باعث این صدا و ناله شده است.
هوش مصنوعی: آه افسوس، باعث زائل شدن روح مرا میشود. هرچند که نفس کشیدن میتواند آن را تار کند، اما آینه نمیتواند بر روح تأثیر بگذارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون تو نمودی جمال عشق بتان شد هوس
رو که ازین دلبران کار تو داری و بس
با رخ تو کیست عقل جز که یکی بلفضول
با لب تو کیست جان جز که یکی بلهوس
کفر معطل نمود زلفت و دین حکیم
[...]
چون تو نمودی جمال عشق بتان شد هوس
رو که از این دلبران کار تو داری و بس
چون تو نمودی جمال، عشق بتان شد هوس
رو که ازین دلبران، کار تو داری و بس!
ساغر بر ساغرم میدهد او هر نفس
نعرهزنان من که های، پر شدم از باده، بس
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.