گفتم آیا در کنار آرم میانش
خود سبک در تاب شد و آمد گرانش
خواستم تا بوسه یی گیرم ز لعلش
بی دُرِ دندان نشد پیدا دهانش
قفلِ لب بگشاد و خندان شد به خنده
از دهان آن گه پدید آمد نشانش
چون رکابش پای بوسی چشم دارم
گر به دست من دهد دولت عنانش
منعمان و بستر و بالینِ نازک
ما و خاکِ کوی و خشتِ آستانش
هر که را شد جیبِ نام و ننگ پاره
بعد ازین دامن نگیرد این و آنش
گر شود در دوست مطلق محو نَبوَد
بیم و امیّد از جهنّم وز جنانش
ور برانگیزندش از خوابِ قیامت
بویِ عشق آید به حشر از استخوانش
از دلِ چون کوره گر آهی بر آرم
چشمۀ خور باز پوشاند دخانش
ناصحِ افسرده آگاهی ندارد
از تنورِ سینۀ آتش فشانش
یار شیرین است و دل فرهاد و خسرو
عشق خواهد زود کردن قصدِ جانش
گرچه ترکِ سینۀ سیمین نگیرد
می کند حالی به سنگی امتحانش
فارغ از پندست و آزاد از نصیحت
چون کند چون دوست می دارد چنانش
گردِ بدمستان چه می گردی نزاری
الحذر از چشم های ِناتوانش
از بلا پرهیز اولا تر نگه کن
تیرِ غمزه در کمان ِابروانش
هر که انسانیّتی دارد نزاری
ناگزر باشد ز یارِ مهربانش
تا چه کار آید چه خواهد کرد ممسک
گر نباشد جان فدایِ دل ستانش


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل با احساسی عاشقانه و شورمندانه به توصیف العلاقة خود با معشوق میپردازد. او در ابتدا به لحظهای اشاره میکند که در پی بوسیدن لبهای معشوق است، اما با موانع مواجه میشود. معشوق در میانه این لحظات با لبخندش خود را معرفی میکند و شاعر به عشق و زیباییاش ارادت میورزد. او به تضادهای عشق، مانند عشق و دوستی یا امید و بیم، اشاره میکند و از تاثیر عمیق عشق بر وجود انسان سخن میگوید. در نهایت، شاعر هشدار میدهد که مراقب عشق و خطرات آن باشد، زیرا شوق و غمزههای معشوق میتوانند موجب خطراتی شوند که نمیتوان از آنها فرار کرد.
هوش مصنوعی: گفتم آیا میتوانم در کنار او آرام بگیرم؟ او با سبکی خود به سوی من آمد و سنگینی وجودش را احساس کردم.
هوش مصنوعی: خواستم از لبانش بوسهای بگیرم، اما دهانش به قدری زیبا و دلنشین است که نتوانستم آن را پیدا کنم.
هوش مصنوعی: لبانش را باز کرد و با لبخند صحبت کرد و در آن لحظه نشانهای از احساسش نمایان شد.
هوش مصنوعی: اگر او اجازه دهد و به من اختیارش را بسپارد، من با تمام محبت و احترام، چون رکابی برایش خدمت میکنم.
هوش مصنوعی: در زندگی ما همواره راحتی و آسایش وجود دارد، اما در عین حال، عشق و محبت به خیابان و دیوار جایی که محبوب قرار دارد، همیشه در دل ما جاری است.
هوش مصنوعی: هر که دامنش به نامهای خوب و بد پاره شود، دیگر به این و آن وابسته نخواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر انسان به طور کامل در عشق به دوست غرق شود، دیگر از جهنم و بهشت بیم و امیدی نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: اگر او را از خواب قیامت بیدار کنند، بوی عشق از استخوانش به مشام خواهد رسید.
هوش مصنوعی: اگر از دل آتشین من آهی برآید، در آن صورت بخاری که از آن برمیخیزد، دوباره چشمه خورشید را میپوشاند.
هوش مصنوعی: نصیحت کننده غمگین از شعلههای درون خود که مانند آتشسوزی فعال است، بیخبر است.
هوش مصنوعی: عشق به یار شیرین و دل شخصی همچون فرهاد و خسرو، میطلبد که بهسرعت به تصمیمگیری دربارهی جانش بپردازد.
هوش مصنوعی: هرچند که دلِ باارزش و زیبا به دست نمیآید، اما او را در شرایط سخت آزمایش میکند.
هوش مصنوعی: او از نصیحت و پند دیگران رهایی دارد و به جای آن، بر اساس احساسات و دوستی خود عمل میکند.
هوش مصنوعی: تو چرا به دور افرادی که مست هستند میچرخانی، ای نزار! مراقب باش که از نگاههای ناتوان آنها آسیب نبینی.
هوش مصنوعی: برای جلوگیری از مشکلات و خطرات، باید از تیر غمزه و نیشهای پر از زهر چشمانش بهره بگیری.
هوش مصنوعی: هر کس انسانیّت و اخلاق نیکو داشته باشد، همیشه به یاد دوست مهربانش خواهد بود و از او دور نمیشود.
هوش مصنوعی: تا چه کار میآید، چه کار خواهد کرد کسی که بخیل است؟ اگر دلش را بدهد، جانش فدای آن میشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنکه آمد نه فلک نیم آستانش
بی دریغ افکند بر خاک آسمانش
فخر بودی جاودان روح القدس را
فرق سودی گر به پای پاسبانش
آنکه جان از پرتو جسمش جهان را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.