ماهِ نو بنمود رخ سار از غمام
ساقیا عید آمد آخر شد صیام
تشنگان را آب ده آبی کزو
بر سر آید شعلۀ آتش ز جام
عکس می یاقوتِ رمّانی کند
گرفتند بر صفحۀ سنگِ رخام
آبِ آتشگونه گر بر کف نهند
باز نوشد مفتیِ صاحبکلام
بس که انگشتِ پشیمانی گزد
کآبِ حیوان را چرا گفتم حرام
از فقیه این جا سؤالی میکنم
گر غلامی پخته باشد خواجه خام
بایدش گفتن ضرورت در جواب
خواجه ناقص باشد و کامل غلام
پس اگر لالایِ او می میخورد
واونه، نزدیکِ خرد کامل کدام
مالِ ایتام از چه شد بر وی حلال
بر غلام از چه حرام آمد مُدام
بر نزاری گو ملامت میکنید
من غلام آن غلامم والسلام



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تشبیه ماه و عید و سرور میپردازد و از ساقی میخواهد که تشنگان را سیراب کند. او به اختلاف نمادین و فلسفی بین فقیه و غلام میپردازد و سوالاتی دربارهٔ حق و حرام مطرح میکند. شاعر به بیان پندهای اخلاقی و اجتماعی میپردازد و در نهایت به لزوم توجه به درک واقعی و اطراف خود اشاره میکند و از ملامت دیگران گلایه میکند، در حالی که خود را غلامی از غلامان میداند.
هوش مصنوعی: ماه نو جلوهگری کرد و چهرهاش از غم را نشان داد. ای ساقی، عید آمد و سرانجام روزهها به پایان رسید.
هوش مصنوعی: به تشنگان آب بده که این آب، آتش درونشان را خاموش میکند و زندگی را برایشان به ارمغان میآورد.
هوش مصنوعی: عکس یاقوتِ قرمز را بر روی صفحه سنگ مرمر کشیدهاند.
هوش مصنوعی: اگر آب مانند آتش در دست قرار بگیرد، باز هم میتواند از سخنران بزرگ بهرهمند شود.
هوش مصنوعی: بسیاری از اوقات به خاطر اشتباهات گذشته خود عذاب میکشم و به یاد میآورم که چرا در مورد حلال بودن آب حیوانات نظری دادهام.
هوش مصنوعی: از فرد آگاه سوالی میپرسم، اگر بردهای باهوش وجود داشته باشد، آیا صاحبش نادان است؟
هوش مصنوعی: باید به او گفت که در پاسخ به خواستهی بزرگ، نقصی وجود دارد و تنها یک خدمتگزار میتواند بهطور کامل پاسخگو باشد.
هوش مصنوعی: اگر کسی که به طور مداوم در تلاش است و توجهی به قضا و قدر ندارد، در این دنیا به دردسر بیفتد، نشاندهنده آن است که عقل کامل و بیداری واقعی در دسترس او نیست.
هوش مصنوعی: چرا اموال یتیمان برای او حلال شده، اما بر غلام حرام است؟ این سوال نشاندهنده تضادی است که در مسائل اخلاقی و اجتماعی وجود دارد.
هوش مصنوعی: بر نزاری میگوید که شما ملامت میکنید، اما من بندهی آن بندهام و دیگر چیزی نمیخواهم بگویم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا به خانه برد زن را با دلام
شادمانه زن نشست و شادکام
دوش تا هنگام صبح از وقت شام
برکف دستم ز فکرت بود جام
آمد از مشرق سپاه شاه زنگ
چون شه رومی فروشد سوی شام
همچو دو فرزند نوحاند ای عجب
[...]
ای گرفته عالم از عدلت نظام
ای نظام ابن النظام ابن النظام
ملک اقبال تو ملک لایزال
بخت بیدار تو حی لاینام
روی تقدیر از شکوهت در حجاب
[...]
کی کشم در چشم و کی بوسم به کام
خاک درگاه شهنشاه انام
کی بود گوئی که بینم بر مراد
شاه را دلشاد و گردم شاد کام
از قبول شاه کی باشد مرا
[...]
مرد چون بشنید آن پاسخ تمام
گفت بر ما شد ترا کشتن حرام
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.