کی تواند هرکس از خود عاشقی بر ساختن
لافِ مُشتاقی زدن معشوق را نشناختن
شرطِ شوقِ دوستانِ بیغرض دانی که چیست
نام و ننگ و مال و ملک و جسم و جان درباختن
بیخبر تا کی زهستی لاف دینداری زدن
بینشان تا کی ز معنی تیغِ دعوی آختن
تا کلاهِ کبر و نازِ خواجگی ننهی ز سر
در صف عشّاق گردن کی توان افراختن
گر عزای حرص خواهی کرد در صحرای دل
یک شبیخون بایدت بر نفسِ کافر تاختن
نفس را چون شیشهدان و دفع همّت را چو سنگ
سنگ را در شیشه این جا واجب است انداختن
گر ز سوزِ عشق بگذارد نزاری باک نیست
شمع را کاری دگر نبود به جز بگداختن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر به عشق و عاشقی واقعی میپردازد و بر این نکته تأکید میکند که شوق حقیقی به معشوق نیازمند فداکاری و رها کردن دنیا و داراییهاست. او میگوید که نباید فقط به زبان از عشق سخن گفت، بلکه عمل و صداقت در این زمینه مهمتر است. تا زمانی که فرد دچار خودخواهی و کبر باشد، نمیتواند در جمع عاشقان صادق بایستد. عشق واقعی مستلزم مبارزه با نفس و سختیهایی است که باید تحمل شوند، و در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق همانند شمعی است که تنها کارش سوزاندن خود برای روشنایی است.
هوش مصنوعی: هر کسی نمیتواند از خود عشق بسازد، و فقط ادعای عاشق بودن کند، در حالی که معشوق را نشناسد.
هوش مصنوعی: برای اینکه عشق و شوق به دوستانی که بیدغدغه و بیغرض هستند را به دست آورد، باید تمام نام و اعتبار، ثروت و دارایی، و حتی جان و جسم خود را فدای این محبت کرد.
هوش مصنوعی: تا کی بیخبر خواهی ماند و از روی نادانی به دینداری خود پز خواهی داد؟ تا کی میخواهی بدون شناخت و معرفت از حقیقت، دعوا و جدل کنی؟
هوش مصنوعی: تا زمانی که از بزرگی و فخر و نازهای خود دست نکشی، هیچگاه نمیتوانی در صف عاشقان سر خود را بلند کنی و به جمع آنها بپیوندی.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به خاطر حرص و طمع عزاداری کنی، باید یک شب به دل خود حملهور شوی و بر نفس سرکش و نافرمان خود تسلط یابی.
هوش مصنوعی: نفس انسان مانند ظرف شیشهای است و باید همت و تلاش را مانند سنگی در آن قرار دهیم. در اینجا ضروری است که سنگ را در ظرف شیشهای بیندازیم، یعنی باید برای پر کردن زندگی خود با تلاش و همت، فکری بکنیم.
هوش مصنوعی: اگر نزار از سوز عشق بگذرد، چیزی برای شمع باقی نمیماند جز ذوب شدن و سوختن.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر شود بر خاک کویت فرصت سر باختن
خویش را خواهد سرشک اوّل به پیش انداختن
گفته ای چو نی ز غم کو هر شبی مهمان تست
می خورم غم تا دمی با او توان پرداختن
در طریق شب نشینان عاشقی دانی که چیست
[...]
ای نگاهت آهوان را گرم بازی ساختن
کمترین بازی سوار از پشت زین انداختن
غمزهات شغل آن قدر دارد که در صید افکنی
میتواند کم به بسمل ساختن پرداختن
هرکه را زخمی زدی سر در قفای او منه
[...]
عاشق صادق نیندیشد ز آتش تاختن
زر خالص را محابا نیست از بگداختن
روزگاری را که کردم صرف تسخیر بتان
می توانستم دو عالم را مسخر ساختن
آبرویی را که کردم صرف این بی حاصلان
[...]
آن کمان ابرو کند چون میل تیر انداختن
ناوک او را نشان میباید از جان ساختن
سروران چون گو به پای توسنش بازند سر
چون کند آن شهسوار آهنگ چوگان باختن
داد مظلومان بده تا چند ای بیدادگر
[...]
او به فکر آب سوی خیمه توسن تاختن
خصم بدخو بهر قتلش گرم تیغ انداختن
چرخ اندر کجروی تا کار او را ساختن
شد چه نراد کواکب مایل کج باختن
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.