گر بگویم که شد از نورِ تجلّی روشن
همه جای و جهت و بام و درِ کلبهی من
که کند باور و با هر که بگویم بگوید
این چه حال است و محال این چه حدیث است و سخن
آفتاب آخر در زاویهای چون گنجد
آفتابی که ضیا بخشِزمین است و زمن
در و بامِ که و جا و جهت و زاویه چه
همه این بود و نه غیری همه جان و بود و نه تن
تا تو بیرون نروی خواجه درون ناید او
نتوان داشت دو ضد با هم در یک مسکن
یک نفس آمد و با من نفسی کرد روان
وان نفس هرگزم از سینه نیامد به دهن
این عجب قصهی من در همه عالم شد فاش
باز ناگفته و دم نازده در سرّو علن
هر زمان رنگی و بر آب زند بیش مرا
من چو واماندگان نیستم اندز یک فن
هر نفس خرقه به رنگِدگرم میپوشد
اوست بر جامه و جان حاکم و بر شخص و بدن
من چو بگذاشتهام مصلحتِ خویش بدو
خواه گو توبهی من بشکن و خواهی مشکن
نیک و بد پیشِ من و توست و گرنه زانجا
هرچه آید همه محمود بود جمله حسن
وقت پوشیدن رازست نزاری خاموش
پردهی مصلحت از رویِ طبق بر مفکن
مگر این واقعه در خواب توان دید ار نه
توی نهای مردِ مقامات چنین، لاف نزن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تجربهای عمیق و نِقلی از حالاتی میپردازد که در آن نور تجلی خداوند در وجودش حضور دارد و او به وصف آن احساس میپردازد. او میگوید هرچند این حال برای دیگران عجیب و غیرقابل باور است، اما این تجربه برای او واقعیتی عمیق است. شاعر به تضاد میان وجود مادی و معنوی اشاره میکند و به این نکته میرسد که نمیتوان دو حقیقت متضاد را در یک مکان جمع کرد. او به تغییر مداوم احوال خود اشاره میکند و میگوید در هر نفسی با تجربهای جدید روبرو میشود. در نهایت، شاعر از ضرورت خاموشی و مراقبت از رازهای درونی خود سخن میگوید، و به این فکر میرسد که شاید این تجربه تنها در خواب ممکن باشد.
هوش مصنوعی: اگر بگویم که نورِ تجلّی تمام جاها، از جمله بام و درِ خانهام را روشن کرده است.
هوش مصنوعی: این شخص به شدت در حالتی قرار دارد که دیگران نمیتوانند آن را درک کنند. وقتی او درباره وضعیتش صحبت میکند، دیگران تعجب میکنند و میپرسند این چه وضعیتی است و چرا چنین چیزی ممکن است، و به نوعی به سخنان او شک دارند.
هوش مصنوعی: آخرین پرتوی آفتاب در زاویهای قرار میگیرد، همان آفتابی که زمین را روشن میکند و زمان را تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: همه چیزهایی که وجود دارند، چه در و بام و چه مکان و زمان، همه اینها فقط جنبهای از وجود و زندگی هستند که در واقع تنها روح و جان را نشان میدهند و نه جسم و تن.
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو بیرون نروی، خواجه (یا مهمان) به درون نخواهد آمد. نمیتوان دو چیز متضاد را در یک مکان کنار هم نگهداری.
هوش مصنوعی: یک بار یک نفسی با من همراه شد، اما هرگز نتوانستم آن نفس را از سینهام به زبان جاری کنم.
هوش مصنوعی: قصهی من به قدری جالب است که در همه جا شناخته شده، اما هنوز بدون بیان و گفتن حقیقت آن باقی مانده است.
هوش مصنوعی: هر لحظه رنگ و حالتی به من میدهد، اما من مانند افرادی که تسلیم شدهاند نیستم و در این بازی غافلگیر نمیشوم.
هوش مصنوعی: هر لحظه، لباس جدیدی به تن میکند. اوست که بر روح و جسم فرمانروایی میکند و بر وجود فرد تاثیر دارد.
هوش مصنوعی: من به خاطر مصلحت خودم از تو خواهش میکنم که توبهام را بشکن و اگر مایل نیستی، دست کم آن را نشکن.
هوش مصنوعی: نیک و بد در نظر من و تو وجود دارد، و اگر اینطور نبود، هر چیزی که از آنجا بیاید، خوب و پسندیده خواهد بود.
هوش مصنوعی: زمانی که میخواهی راز را بپوشانی، باید با احتیاط و سکوت عمل کنی و نباید مصلحتهایت را از دیگران پنهان کنی.
هوش مصنوعی: آیا میتوان چنین واقعهای را تنها در خواب دید؟ اگر تو هم در مقامهای بلند نیستی، پس چرا اینقدر میگویی و خود را بزرگ میکنی؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا بپوشید بلؤلؤی ثمین باغ سمن
از گل سرخ بیاقوت بیاراست چمن
همه کهسار عقیق است و همه دشت گهر
هر دو را گشته طراز از عدن و کان یمن
گل خندان شده در بستان چون روی صنم
[...]
حاجب بوم جوانمرد به سیم و زر و زن
گز ره حکم و تواضع به دهان و گردن
یک منی خورد همی سیکی و سیلی ده من
به بد خلق همه عمر به پیوست سخن
سگ خشم و خر شهوت که زبونگیری نیست
تیز دندانتر از این هر دو در این خاک کهن
نفس من کو ملک مملکت شخص منست
هر دو را سخرهٔ خود کرده به تادیب سخن
ترک و تازیک شما جمله سگانند و خران
[...]
آن به حق خواجه و مخدوم ولی نعمت من
آرزوی دل و اقبال حسین بن حسن
آن به حق خواجه و مخدوم ولی نعمت من
آرزوی دل و اقبال حسین بن حسن
آن به حق خواجه و مخدوم ولی نعمت من
[...]
جان حیوان که ندیده است به جز کاه و عطن
شد ز تبدیل خدا لایق گلزار فطن
نوبهاری است خدا را جز از این فصل بهار
که در او مرده نماند وثنی و نه وثن
ز نسیمش شود آن جغد به از باز سپید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.