دوشم غم تو ملک سویدا گرفته بود
دودم ز سینه راه ثریا گرفته بود
جان را ز روی لعل تو در تنگ آمده
دل را ز شوق زلف تو سودا گرفته بود
میدید شمع در من و میسوخت تا به روز
زآن آتشی که در من شیدا گرفته بود
از دیدهام خیال تو محروم گشت باز
کاطراف خانهاش همه دریا گرفته بود
میخواست خرمی که کند در دلم وطن
تا او رسید لشگر غم جا گرفته بود
صبر از برم رمید و مرا بیقرار کرد
گوئی مگر که خاطرش از ما گرفته بود
مسکین عبید را غم عشقت بکشت از آنک
او را غریب دیده و تنها گرفته بود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل، از غم و سردرگمی ناشی از عشق سخن میگوید. او شب گذشته را در اندوه معشوق سپری کرده و دلش از شوق دیدار او به تنگ آمده است. احساس میکند که آتش عشق در وجودش شعلهور است و همچنان در حال سوختن است. ناتوانی در دیدن محبوب و احساس تنهایی به او فشار میآورد و صبرش از دست رفته است. در پایان، شاعر به غم عشق و تنهایی خود اشاره میکند و میگوید که این غم او را همچون مسکینی درمانده کرده است.
هوش مصنوعی: شب گذشته غم تو قلبم را پر کرده بود و احساس میکردم که از صدای سینهام، دودی به سوی آسمان بلند میشود.
هوش مصنوعی: جانم به خاطر زیبایی لبهای تو به تنگ آمده و دلم از عشق و شوق زلفهای تو آشفته و بیتاب شده است.
هوش مصنوعی: شمع به من نگاه میکرد و میسوخت تا صبح، از آتشی که در من شعلهور شده بود.
هوش مصنوعی: از چشمانم تصویر تو دور شد، در حالی که اطراف خانهات را همه دریا فراگرفته بود.
هوش مصنوعی: دلم میخواست که شادی و خوشبختی در زندگیام جا بگیرد، اما وقتی به آن رسیدم، دیدم غم و اندوه در آنجا نشسته است.
هوش مصنوعی: صبر من از بین رفت و حالا بیقرار و مضطرب هستم، گویی که دلش از ما دور شده است.
هوش مصنوعی: عبید به خاطر عشق تو به شدت غمگین شده و ناراحتی او را از آن جهت میدانم که او را تنها و بیکسی حس کرده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.