باز ترک عهد و پیمان کرده بود
کشتن ما بر دل آسان کرده بود
دشمنانم بد همی گفتند و او
گوش با گفتار ایشان کرده بود
زلف مشکینش پریشان گشته بود
بس که خاطرها پریشان کرده بود
تا شنیدم آتشی در من فتاد
آنکه بی ما عزم بستان کرده بود
نالهٔ دلسوز ما چون گوش کرد
رحمتی در کار یاران کرده بود
گفت با بیچارگان صلحی کنیم
بخت ما بازش پشیمان کرده بود
خاطرش ناگه برنجید از عبید
بیگناهی کان مسلمان کرده بود


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر دربارهی خیانت و شکستی در یک رابطه عاشقانه صحبت میکند. او از درد و رنجش به خاطر ترک عهد و پیمان معشوق میگوید و از آتش حسرتی که در دلش شعلهور شده، سخن میگوید. با وجود اینکه دشمنانش به معشوق بدگویی میکنند، او به آنها توجه میکند و این موضوع باعث پریشانی خاطر او میشود. اما هنگامی که معشوق به نالههای او گوش میسازد، توبه کرده و تصمیم به صلح و آشتی با او میگیرد. در نهایت، معشوق به یاد او دچار تردید شده و از تصمیمش پشیمان میشود.
هوش مصنوعی: او دوباره پیمان را شکسته بود و برایش کشتن ما آسان شده بود.
هوش مصنوعی: دشمنان من بدیها را دربارهام میگفتند و او به سخنان آنها گوش داده بود.
هوش مصنوعی: زلف سیاه و زیبا او به حدی نامرتب و آشفته شده بود که دلها و افکار بسیاری را متزلزل کرده بود.
هوش مصنوعی: زمانی که شنیدم شعلهای در وجودم افروخته شده، به یاد کس افتادم که بدون ما به سوی بستان رفته بود.
هوش مصنوعی: صدا و نالهٔ دلسوز ما که به گوش رسید، باعث شد که رحمت و لطفی از جانب خداوند بر دوستان نازل شود.
هوش مصنوعی: گفتیم با انسانهای محروم و نیازمند دوستی و توافقی برقرار کنیم، اما مقدر ما باعث شد که از این تصمیم پشیمان شویم.
هوش مصنوعی: ناگهان خاطر او از کردار بیگناهی عبید آزرده شد، چرا که او مسلمان شده بود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.