با ما نکرد آن بت سرکش وفا هنوز
آخر نشد میانهٔ ما ماجری هنوز
ما خستگان در آتش شوقش بسوختیم
وان شوخ دیده سیر نگشت از جفا هنوز
بعد از هزار درد که بر جان ما نهاد
رحمت نکرد بر دل مسکین ما هنوز
از کوی دوست بیخود و سرگشته میرویم
دل خسته بازمانده و چشم از قفا هنوز
بوسیست خونبهای من و لعل او مرا
صد بار کشت و میندهد خونبها هنوز
دل در شکنج طرهٔ پر پیچ و تاب او
مانده است در کشاکش دام بلا هنوز
مسکین عبید در غم عشقش ز جان و دل
بیگانه گشت و یار نشد آشنا هنوز



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و رنج عشق غیرقابل دسترس میگوید. او و دیگران در آتش شوق این معشوق سرکش سوختهاند، اما معشوق به وفا کردن از خود نشانهای نشان نمیدهد. با وجود هزاران درد، همچنان دل او در انتظار رحمت و محبت یار است که هیچگاه نرسیده است. شاعر به سرگشتگی خود در جستجوی یار و غمّی که از این عشق میکشد اشاره میکند و در نهایت از احساس بیگانگی و غربت در عشق خود صحبت میکند.
هوش مصنوعی: بت زیبا و سرکش با ما وفا نکرد و هنوز داستان ما به پایان نرسیده است.
هوش مصنوعی: ما که در آتش عشق او سوختیم و خستهایم، او همچنان به ظلم و جفا کردن ادامه میدهد و هیچگاه سیر نمیشود.
هوش مصنوعی: بعد از تحمل هزاران درد و رنجی که بر زندگی ما تحمیل شد، هنوز هیچ رحمت و نیکی بر دل بینوا و مظلوم ما نازل نشده است.
هوش مصنوعی: ما از کوی دوست به حالتی سرگشته و بیخود عبور میکنیم. دلمان خسته و ناراحت است و چشمانمان هنوز به عقب نگاه میکنند.
هوش مصنوعی: خونی که برای عشق او ریختم، بهای سنگینی است و هر بار که به خاطر این عشق در حال رنج و عذاب هستم، او هیچ گونه جبران یا پاداشی به من نمیدهد.
هوش مصنوعی: دل در تنگنا و پیچیدهگیهای موهای او گم شده و هنوز در شرایط سخت و خطرناک گرفتار مانده است.
هوش مصنوعی: عبید، که فردی بیچاره است، به خاطر عشقش به شدت غمگین و ناامید شده و به نوعی از خود بیگانه شده است، اما هنوز هم معشوقش به او نزدیک نشده و او را نمیشناسد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کام دلم نشد ز دهانت روا هنوز
و آن درد را که بود نکردم دوا هنوز
بیگانه گشتم از همه خوبان به مهر تو
وآن ماه شوخ دیده نگشت آشنا هنوز
عالم ز ماجرای دل ریش من پرست
[...]
دلبر نرفت بر سر عهد و وفا هنوز
در سینه کینه دارد و در سر جفا هنوز
بس فتنه ها که خاست ز چشمان شوخ او
وان شوخ چشم می ننشیند ز پا هنوز
گر درد من ازو و دوایم ز دیگری ست
[...]
بالا نکرده ساعد او راحیا هنوز
بیعت نکرده است به دستش حنا هنوز
آواز عندلیب به گوشش نخورده است
برگرد او نگشته نسیم صبا هنوز
در غنچه است جلوه گلزار شوخی اش
[...]
از دل برون نکرده خیال جفا هنوز
گرگ آشتیست یوسف ما را به ما هنوز
روزی که من به سلسلهٔ زلفش آمدم
بیعت نکرده بود به دستش حنا هنوز
وقتی که نغمه سنج شدم من درین چمن
[...]
از ما کند دریغ چو جور و جفا هنوز
کی طبع اوست مایل مهر و وفا هنوز
صیاد روزگار که آفاق دیده است
این آهوان ندیده بچین و ختا هنوز
آهو زناف نافه دهد او زچین زلف
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.