ای تُرک! چشم مستت بیمار خانهٔ دل
زلف تو دام جانها، خال تو دانهٔ دل
آن جا که ترک چشمت شست جفا گشاید
تیر بلا نیاید جز بر نشانهٔ دل
خونابهٔ سرشکم ریزند مردم چشم
از آستانهٔ تو تا آسمانهٔ دل
دل اوفتاده عاجز، بر آستانهٔ تو
تا عاجز اوفتادم بر آستانهٔ دل
دارد عبید مسکین دائم هوای عشقت
هم در میانهٔ جان هم در میانهٔ دل


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیباییهای معشوق خود، به ویژه چشم و زلف او میپردازد و از تأثیر عمیق آن بر دل و جانش میگوید. او اظهار میکند که عشقش به معشوق، بیمارکننده و در عین حال درمانبخش است و دلِ عاجز او در آستانهاش به حالتی خاضع درآمده است. همچنین، شاعر در حسرت و longing برای عشق خود به سر میبرد و این عشق را همواره در درون خود احساس میکند.
هوش مصنوعی: ای سوسن چشم مست تو، که دل را بیمار کردهای، زلفهای تو همچون دامهایی هستند که جانها را میگیرند و خال زیبای تو دانهای است که در دل نشسته است.
هوش مصنوعی: جایی که نگاه تو سختی و زخم ایجاد کند، مصیبت و بلا تنها به هدف دل خواهد رسید.
هوش مصنوعی: مردم به اندازهای از عشق و اشتیاق به تو غمگین و نگران هستند که اشکهایشان به صورتشان میریزد و دلشان به آسمان آرزوها پرواز میکند.
هوش مصنوعی: دل من از عشق تو به زانو درآمده و به درگاه تو ناله میکند، چون که من هم در برابر محبت تو، ناتوان و زمینگیر شدهام.
هوش مصنوعی: عبید مسکین همیشه عاشق توست؛ عشق تو در عمق جان و دل او حضور دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.