عرض کردیم به زاهد که ریا نفروشد
کفر اندودهٔ اسلام به ما نفروشد
گو بنه بر سر دل منت و بسیار منه
آن که بیماری دل را به شفا نفروشد
عاشق آن است که گر جان بدهد بد نامی
گرمی سینه وتاثیر دعا نفروشد
گر فروشند بهای مه کنعان داند
به متاع دو جهانش ، به خدا، نفروشد
مرد سودای محبت بود آن کس عرفی
که دهد عیش ابد مفت و بلا نفروشد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر با زاهد به گفتگو پرداخته و از او میخواهد که ریا و نفاق را کنار بگذارد و باطل را به نام دین نفروشد. او تأکید میکند که محبت واقعی و طمع به مال دنیا نمیتواند با ارزشهای معنوی قابل مقایسه باشد. شاعر به عشق و وفاداری اشاره میکند و میگوید عاشق واقعی حاضر است حتی جان خود را فدای نام نیک کند. او همچنین از ارزش محبت و عیش واقعی سخن میگوید و تأکید میکند که کسی که عاشق است، نباید عیش ابد را به بهای دنیوی ناپایدار بفروشد.
هوش مصنوعی: به زاهد گفتیم که ریا و تظاهر نباید به ما بفروشی، چرا که این کار به منزلهی کفر در لباس اسلام است.
هوش مصنوعی: دل خود را زیر بار مشکلات نگذار و به آن آسیب نزن، زیرا کسی که میتواند درد دل را درمان کند، هرگز نباید آن را به راحتی بفروشد.
هوش مصنوعی: عاشق حقیقی کسی است که اگر جانش را هم بدهد، به خاطر ترس از بدنامی از عشق و احساسات خود دست نمیکشد و همواره امیدوار به تأثیر دعا و گریههایش است.
هوش مصنوعی: اگر کسی به قیمت زیبایی یوسف، تمام داراییهای دنیا را بفروشد، به یقین و با ایمان، او هرگز این کار را نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: آن شخص که عاشق محبت است، هرگز لذت ابدی را به رایگان نمیفروشد و از درد و رنج نیز صرفنظر نمیکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.