اوحدالدین کرمانی
»
دیوان رباعیات
»
الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
»
شمارهٔ ۱۲۷
در عشق تو من پای زسر نشناسم
روز از شب و حنظل ز شکر نشناسم
شکر از شادی شکایت از غم چه کنم
چون راحت و خیر و خیر و شر نشناسم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر عشق را به گونهای عمیق و بینظیر توصیف میکند. او به حدی مجذوب عشق شده است که تفاوتهای روز و شب و چیزهای شیرین و تلخ را نمیتواند تشخیص دهد. شاعر از شکر و شادی صحبت میکند و میگوید که در میانهی راحتی و غم، نمیداند باید چه کار کند، زیرا برای او هیچ چیز روشن و مشخص نیست. عشق او را به حالت بیخبری و ابهام برده است.
هوش مصنوعی: در عشق تو به قدری غرق شدم که نمیتوانم تفاوت روز و شب را بفهمم و طعم تلخ و شیرین را از هم تمیز دهم.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم در حالی که شکرگزار خوشیها هستم، از غمها شکایت کنم؟ وقتی که راحتی و خوبی را نمیشناسم که شر و درد را از آن تشخیص دهم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شیخ خشک از صوفی تر نشناسم
وز بی بصری کور ز کر نشناسم
در پوزش من اسب متازید ایراک
دیری است که تا گاو ز خر نشناسم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.