هر کسی را مینوازد لطف و خاطر جَستنت
چون به نزد ما رسی، با خاطر آید جَستنت
امشبم داغی نهادی از جفا بر دل، کزو
سالها نتوان، اگر روزی بباید شستنت
من تو را میخواهم از دنیا، به هر منزل که هست
ای که منزل در دلم داری و من در جُستنت
سرو بستانی دگر هرگز نرُستی از زمین
راستی را گر بدیدی اعتدال رُستنت
با تو من عهد از میان جان شیرین کردهام
وه! که را دل میدهد عهدی چنان بشکستنت؟
گر نخواهی تا چو من مسکین و بیمسکن شوی
خاطر مسکین مسکینان نباید خستنت
اوحدی، چون دانهٔ خالش دلت را صید کرد
بعد ازین از دام او ممکن نباشد جستنت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و دلتنگی میگوید و به معشوقش ابراز نیاز میکند. او بیان میکند که احساسات و محبت معشوق همهجا او را نوازش میکند، اما جفای او بر دلش سنگینی میکند. شاعر میخواهد برای همیشه عشق معشوق را در دل داشته باشد و در جستجوی اوست. او عهدی که با معشوقش بسته را بسیار مهم و باارزش تلقی میکند و نگران شکستن آن است. در پایان، او به این نتیجه میرسد که پس از آن که دل معشوقش را به دست آورد، دیگر امکان دوری و جستجو برای او وجود نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: هر کسی به نوعی مورد محبت و نوازش قرار میگیرد، اما وقتی تو نزدیک ما میرسی، محبت و لطف تو به دل ما مینشیند و جستجوی تو در دل ما احساس میشود.
هوش مصنوعی: امشب هم با رفتار ناپسندت بر دلم زخم جدیدی زدی، زخمهایی که مدتهاست با آنها دست و پنجه نرم میکنم و حتی اگر روزی هم بخواهم آنها را فراموش کنم، نمیتوانم.
هوش مصنوعی: من تو را از دنیا میخواهم، در هر جایی که هستی، ای کسی که جایگاه تو در دل من است و من در جستجوی توام.
هوش مصنوعی: درخت سرو دیگری در باغ هرگز نمیروید، اگر راست بگویی، به راستی اگر اعتدال رشد تو را میدیدی.
هوش مصنوعی: با تو من پیمانی از عمق جان و دل بستهام، ولی ای کاش کسی را پیدا کنم که دلش مانند دل من باشد و این پیمان را به این راحتی نشکند.
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی مانند من بیخانمان و بیچاره شوی، نباید دل مسکینان را برنجانی و خستهیشان کنی.
هوش مصنوعی: اوحدی میگوید: وقتی دل تو به دست دلبستگیها و عشقها گرفتار شد، دیگر نمیتوانی به سادگی از این دام آزاد شوی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ناز برگیرد کمان در وقت ترکش بستنت
فتنه پاکوبان شود هنگام ابرش جستنت
لاله آتشناک رویاند ز آب و خاک دشت
ز آب خوی رخساره از گرد سواری شستنت
پیش دست و قبضهات میرم که خوش مردم کش است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.