دلی که در سر زلف شما همی آید
به پای خویش به دام بلا همی آید
بر آستان تو موقوفم، ای سعادت آن
کز آستان تو اندر سرا همی آید
نشانه جز دل ما نیست تیر چشم ترا
اگر صواب رود ور خطا همی آید
اگر بر تو به پا آمدم مرنج، که زود
به سر برون رود آن کو به پا همی آید
به دست حیلت و افسون سپر نشاید ساخت
بر آن رمیده که تیر قضا همی آید
دلم شکایت بیگانگان چگونه کند؟
چو بر من این همه از آشنا همی آید
هم آتشیست که در جان اوحدی زدهای
و گرنه این همه دود از کجا همی آید؟


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و دلبستگی خود به محبوب سخن میگوید و بیان میکند که دلش به دام بلا میافتد و برای رسیدن به محبوب، خود را در معرض خطر قرار میدهد. او میگوید که خوشبختیاش در آستان این محبوب است و نشانه عشق او تنها دلش است. شاعر همچنین در مورد درد و رنج ناشی از این عشق سخن میگوید و ابراز میکند که روش پنهان کردن احساساتش دیگر کارساز نیست. او در نهایت با اشاره به آتش و دودی که از عشق بر جانش نشسته، از عمق عواطف و رنجهای خود میگوید.
هوش مصنوعی: دل کسی که به خاطر زیباییهای شما به تماشای زلف شما میآید، در واقع به دام مشکلات و سختیها گرفتار میشود.
هوش مصنوعی: من تمام امیدم به درگاه توست، ای خوشبختی که از درگاه تو به خانهام راه مییابی.
هوش مصنوعی: تنها نشانه عشق و علاقه ما دلمان است. اگر نگاه تو درست باشد، ما در آن غرق میشویم و اگر هم اشتباه باشد، هنوز تأثیراتش بر ما ادامه دارد.
هوش مصنوعی: اگر بر تو خشمگین شوم، ناراحت نشو، چون کسی که به پا میآید و به زودی آرام میشود و از بین میرود.
هوش مصنوعی: با تدبیر و فریب نمیتوان در برابر کسی که فرار کرده و از خطر دور شده، حفاظی درست کرد، چون تیر تقدیر همیشه در کمین است و به سراغ او میآید.
هوش مصنوعی: دلم چگونه میتواند از بیگانگان شکایت کند، وقتی که این همه درد و رنج از آشناها به من میرسد؟
هوش مصنوعی: اوحدی که در دلش آتش عشق شعلهور است، همین آتش باعث تولید این همه دود میشود. اگر این آتش وجود نداشت، این همه دود از کجا ناشی میشد؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نصیب من ز تو گر درد و آه میآید
خوشم که یاد منت گاهگاه میآید
تو میروی و ز هر جانبی خلایق شهر
پی نظاره شتابان که: شاه میآید
غبار کوی تو در چشم دیدهام، زانست
[...]
کدام شاه چنین کینهخواه میآید
که بوی فتنه ز گرد سپاه میآید
زمانه ساخته پامال، خاکساران را
که شهسوار من از گرد راه میآید
به هر طرف که نگه میکند، خدنگ بلا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.