گر چه در پای هوی و هوست میمیرم
دسترس نیست که روزی سر زلفت گیرم
گر تو پای دل دیوانهٔ ما خواهی بست
هم به زلف تو، که دیوانهٔ آن زنجیرم
کشتن ما چو به تیغ هوسی خواهد بود
هم به شمشیر تو روزی به شهادت میرم
صد گریبان بدریدیم ز شوق تو و نیست
قوت آن که گریبان مرادی گیرم
صوفیان را خبر از عشق جوانی چون نیست
در گمانند که: من نیز مریدی پیرم
گر سری در سر او رفت چه چیزست هنوز؟
بسر دوست، که مستوجب صد تشویرم
اوحدی پند لطیفست و نصیحت، لیکن
با حریفان ، عجب، ار پند کسی بپذیرم!


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از حال و هوای عشق و دیوانگی خود سخن میگوید. او با وجود گرمی عشق و هجران، از عشق معشوقش به شدت احساس میکند و برای آن با تمام وجودش میجنگد. دغدغهاش این است که با زنجیر عشق هم به خوشی و هم به رنج گرفتار است. او به مریدان و صوفیان اشاره میکند که از عشق جوانی باخبر نیستند و در عین حال، در درک عشق او دچار سردرگمی شدهاند. شاعر در نهایت با کنایه به نصیحت و پند میگوید که در میان دوستان، شنیدن نصیحت چندان موثر نیست.
هوش مصنوعی: هرچند که در چنگال آرزوها و خواستههایم در حال نابودی هستم، اما نمیتوانم به روزی دست یابم که بتوانم موهای تو را بگیرم.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به دل دیوانهی ما پیوندی برقرار کنی، باید به زلف تو هم وابسته شوم، زیرا دیوانهی عشق تو هستم و به زنجیری از آن گره خوردهام.
هوش مصنوعی: اگر روزی بخواهید که ما را به خاطر هوس خود بکشید، باید بدانید که روزی با شمشیر شما به شهادت میرسم.
هوش مصنوعی: ما به خاطر شوق تو، صد بار گریبان خود را پاره کردیم، اما اکنون نیرویی نداریم که بخواهیم نزد محبوبی دیگر برویم.
هوش مصنوعی: صوفیان از عشق جوانی بیخبرند و گمان میکنند که من هم مانند آنها یک مرید پیر هستم.
هوش مصنوعی: اگر چیزی از سر او به سر من برود، چه چیزی از ارزش خود کم میکند؟ من به عشق دوستم، آنقدر شایستهام که به هزار تغییر و تحول نیاز دارم.
هوش مصنوعی: اوحدی میگوید که نصیحتها و توصیههای خوب وجود دارند، اما جالب اینجاست که وقتی با دوستان و همصحبتان هستم، خیلی بعید است که نصیحت کسی را بپذیرم!
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روز عید است و من امروز بر آن در میرم
که دهم حاصل سیروزه و ساغر گیرم
دو سه ماه است که دورم ز رخ ساقی و جام
بس خجالت که به رو آمد از این تقصیرم
من به خلوت ننشینم پس از این گر به مثل
[...]
روز عید است و من امروز در آن تدبیرم
که دهم حاصل سیروزه و ساغر گیرم
چند روزیست که دورم ز رخ ساقی و جام
بس خجالت که به روی آمد ازین تقصیرم
من به خلوت ننشینم پس از این، ور به مثل
[...]
روز کی چند پی زهد و سلامت گیرم
ور ملامت کندم عشق از او نپذیرم
جام صافی ببر و جامه ی سالوس بیار
صدق بگذار که من در گرو تزویرم
بر سر کوی بت سلسله گیسو زین پس
[...]
خاک شیراز اگرچه شده دامن گیرم
نتوانم دل از این نوسفران برگیرم
گرچه خم شد چو کمان قامتم از پیری و ضعف
میدواند سوی او شوق بسر چون تیرم
از چه یکشب بمه خرگهی ما نرسد
[...]
عشق بگسست چنان سلسله تدبیرم
که سر زلف زره ساز تو شد زنجیرم
خنده زد لعل تو بر گریهٔ شورانگیزم
طعنه زد جزع تو بر نالهٔ بیتاثیرم
روزگاری است که پیوسته بدان ابرویم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.