در صدد هلاک من شیوهٔ چشم مست تو
مرد کشی و سرکشی عادت زلف پست تو
غیرت دل نشاندم بر سر آتشی دگر
هر نفسی که بنگرم با دگری نشست تو
هر سر مویت، ای پسر، دست گرفته خاطری
در عجبم که: چون بود از همه باز رست تو؟
مست توام، چه میدهی باده به دست مست خود؟
بوسه بده، که نشکند باده خمار مست تو
تا به کنون اگر سرم داشت هوای دیگری
دست بیار، تا از آن توبه کنم به دست تو
با همه زیرکی، نگر: صید تو گشت اوحدی
ور تو تویی، در اوفتد پنجه ازو به شست تو


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و دلربایی معشوق اشاره میکند و بیان میکند که چگونه چشمان مست او خطرناک و هلاککنندهاند. او از آتش عشق و حسرت دل خود سخن میگوید و با حسرت به دیگران نگاه میکند. شاعر در عجب است که چگونه میتواند از محبتها و جذابیتهای معشوق رها شود و به دنبال رهایی از وابستگیهاست. او در نهایت میگوید که در دام عشق معشوق گرفتار است و نمیتواند از آن خارج شود.
هوش مصنوعی: چشمهای تو که مست و زیباست، مرا در خطر نابودی قرار میدهد و عادتهای خیرهکنندهی موهای تو به حالت بینظمی، من را به شدتی کشانده که نمیتوانم خود را کنترل کنم.
هوش مصنوعی: غیرت من باعث شده که در آتش عشق بسوزم و هر بار که به اطراف نگاه میکنم، میبینم که معشوقم با کس دیگری است.
هوش مصنوعی: هر تار موی تو، ای پسر، به دقت و توجه در دست گرفته شده است. من در حیرت هستم که چگونه تو از همه رنجها و مشکلات رهایی یافتهای؟
هوش مصنوعی: من به حال مستی درآمدهام، چه فایدهای دارد که برای خودت شراب بیاوری؟ فقط یک بوسه بده، که با آن بادهام بماند و آرام نگیرد.
هوش مصنوعی: تا به حال اگر در دل من آرزوی دیگری وجود داشته، تو میتوانی آن را در دست بگیری تا من از آن دست بکشم و به تو وفادار بمانم.
هوش مصنوعی: با تمام هوشیاریات، توجه کن: شکار تو به دست اوحدی افتاد و اگر تو خود را در آن بیابی، او در دستهای تو گرفتار خواهد شد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
داد دلم نمیدهد زلف ستمپرست تو
دست تظلم ای پسر، در که زنم ز دست تو
بس که ز راه عربده، در دل هوشیار من
تیر تمامکش کشد، نرگس نیممست تو
از تو شکستهام چو گل تابه کی ای مه چگل
[...]
وه که چه فتنه میکند نرگس نیم مست تو
آه اگرش مدد دهد زلف درازدست تو
راحت روح بیدلان قوت روان عاشقان
تعبیه کرد آسمان در لب نیست هست تو
لعل تو جام بشکند قدر مدام بشکند
[...]
مایل رحم اگر بدی چشم ستمپرست تو
خون مرا نریختی غمزهٔ تیر دست تو
خوردهام از تو ناوکیوز پس ذوق میکنم
گاه دعای دست تو گاه دعای شست تو
این دل خون گرفتهام بس که کشید درد و غم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.