ببر، ای باد صبحدم، بده ای پیک نیکپی
سخن عاشقان بدو، خبر بیدلان به وی
ز من آن شوخ دیده را چو ببینی بگوی تو:
عجب از حال بیدلان، که چنین غافلی تو، هی!
چو دف آن خسته را مزن، که دمی بیحضور تو
نتواند ز چنگ غم، که ننالد بسان نی
بنمودم هزار پی بتو احوال خویشتن
ننوشتی جواب آن که نمودم هزار پی
ز برم تا برفتهای تو، زمانی نمیشود
نه گشاینده بند غم، نه گوارنده جام می
سخن بوسه گفتهای، بنگویی که: چند و چون؟
خبر وصل دادهای، ننمودی که: کو و کی؟
مکن، ای مدعی، مرا ز درش دور بعد ازین
که من آن خاک کوچه را نفروشم به تاج کی
ز پی آنکه بنگرم رخ لیلی ز گوشهای
من مجنون خسته را، که برد به کنار حی؟
اگر، ای اوحدی، تو هم دل خود را تو دوستی؟
به رخ و زلف او دهی، برهی زین بهار و دی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل، به عشق و دلدادگی خود اشاره میکند و از باد صبح طلب دارد که پیامی از محبوبش به او برساند. او از کمتوجهی معشوق به حال دل عاشقان گلایه دارد و ابراز میکند که بدون حضور محبوب، غم و اندوه او ادامه دارد. شاعر به تنهایی و بیپاسخ ماندن از پیغامهایش اشاره میکند و در نهایت بر اهمیت عشق و دلدادگی تأکید میکند، با این حال، به دوستی با خود و عشق ماندگار اشاره میکند. او به عاشقانی مانند خود یادآور میشود که عشق را نمیتوان با هیچ چیز دیگری عوض کرد.
هوش مصنوعی: ببر، ای باد صبحگاهی، پیام عشق را به محبوب برسان و خبر بیخبران را به او بده.
هوش مصنوعی: وقتی او را ببینی، از حال افرادی که بیخبر و غافلاند تعجب کن که چطور اینقدر بیدقتاند!
هوش مصنوعی: بهتر است به دل و روح خود بیجهت آسیب نرسانی، زیرا بدون حضورت نمیتواند از درد و رنجش رها شود، همانطور که نی نمیتواند فریاد کند و ناله سر دهد.
هوش مصنوعی: من هزار بار احوال خود را برای تو بیان کردم، اما تو هیچ پاسخی ندادید به آنچه که هزار بار گفتم.
هوش مصنوعی: تا وقتی که تو از کنارم رفتهای، هیچ زمانی نمیگذرد و نه هیچ چیزی میتواند غمهایم را برطرف کند و نه هیچ چیز دیگری میتواند به من آرامش بدهد.
هوش مصنوعی: تو با حرفهایت به من اشاره کردهای که شبیه بوسه است، اما هنوز از جزئیات خبر ندادهای که چه زمانی و چگونه با هم خواهیم بود. خبری از وصال و دیدار دادهای، اما نگفتهای که این دیدار کجا و کی خواهد بود؟
هوش مصنوعی: ای مدعی، از درش دور شو، زیرا از این پس هرگز خاک آن کوچه را به تاج و تخت هم نخواهم فروخت.
هوش مصنوعی: به دنبال آن هستم که چهره لیلی را از دور ببینم. در این حال، مجنون خستهای را میبینم که به کنار کجا رفته است؟
هوش مصنوعی: اگر ای اوحدی، تو هم دل به عشق کسی دادهای؟ چرا در این بهار و زمستان از زیبایی و خال و زلف او دست برداری؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.