هرگزت عادت نبود این بیوفایی
غیر ازین نوبت که در پیوند مایی
من هم اول روز دانستم که بر من
زود پیوندی، ولی دیری نپایی
میکنم یادت بهر جایی که هستم
گر چه خود هرگز نمیگویی: کجایی؟
رخ نمودن را نشانی نیست پیدا
نقد میبینم که رنجی مینمایی
گر نپرسی حال من عیبی نباشد
کین شکستن خود نیرزد مومیایی
چشم ما را روشنی از تست و بیتو
هرگزش ممکن نباشد روشنایی
اوحدی بیگانه بود از آستانت
ورنه با هر کس که دیدم آشنایی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیوفایی و دوری معشوق اشاره میکند و احساسات پرچالش خود را نسبت به این بیوفایی ابراز میکند. او میداند که پیوندشان به زودی به پایان خواهد رسید و با وجود اینکه در هر جایی به یاد معشوق است، معشوق هیچگاه از حال او نمیپرسد. شاعر به نبود نشانهای از حضور معشوق و مشکلاتی که از این دوری بر او تحمیل میشود، اشاره میکند و در نهایت به احساس تنهایی و بیگانگی خود در زندگی میپردازد.
هوش مصنوعی: هرگز عادت تو این نبوده است که به کسی بیوفا باشی، مگر این بار که به ما در ارتباطمان اینگونه رفتار کردی.
هوش مصنوعی: من از ابتدای روز متوجه شدم که ارتباطی زودگذر با من برقرار شده است، اما میدانستم این پیوند طولانی نخواهد بود.
هوش مصنوعی: هر جا که باشم، تو را به یاد میآورم، حتی اگر تو هرگز نپرسی کجا هستم.
هوش مصنوعی: چهرهات بینشان است و واضح نمیشود، اما من درد و رنجی که در دل داری را به خوبی میبینم.
هوش مصنوعی: اگر از وضعیت من سوالی نکنی، اشکالی ندارد، چون برای من ارزش ندارد که در مقابل تو خود را بشکنم و آسیب ببینم.
هوش مصنوعی: چشم ما به وجود تو روشنایی میبخشد و بدون تو هرگز نمیتوانیم نور و روشنی داشته باشیم.
هوش مصنوعی: اوحدی از درگاه تو دور بود و احساس غریبی میکرد، وگرنه با هر کسی که ملاقات کردم، بلافاصله احساس نزدیکی و آشنایی به وجود آمد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.