پسری با پدر به زاری گفت
که: مرا یار شو به همسر و جفت
گفت بابا: زنا کن و زن نه
پند گیر از خلایق، از من نه
در زنا گر بگیردت عسسی
بهلد، کاو گرفت چون تو بسی
زن بخواهی تو را رها نکند،
ور تو بگذاریش چهها نکند؟
از من و مادرت نگیری پند
چند دیدی و نیز دیدم چند
آن رها کن که نان و هیمه نماند
ریش بابا ببین که: نیمه نماند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، پسری به پدر خود شکایت میکند و از او میخواهد که برایش همسری انتخاب کند. پدر اما او را نصیحت میکند که به جای دنبال کردن زنان، باید از تجربیات دیگران درس بگیرد. او به پسر یادآوری میکند که فراموشی از عشق و همسر ممکن است به دردسرهای جدی منجر شود و هیچکس نمیتواند دوستی و وابستگی را نادیده بگیرد. در نهایت، پدر به پسر پیشنهاد میدهد که به جای این احساسات، باید بر نیازهای واقعی زندگی مانند معاش و تأمین خانواده تمرکز کند.
پسری با حال زار و ناراحت به پدرش گفت : برای من یار و همسر و جفتی اختیار کن.
پدر به پسر در جواب گفت : برو و به زنا کردن بپرداز اما زن نگیر( زنا کردن از زن گرفتن بهتر است ) و به جای نصیحت شنیدن از من از زندگی و وضعیت مردم ( اشخاصی که زن گرفته اند) اندرز بگیر.
اگر در هنگام زنا کردن تو را پاسبانی بگیرد چون مثل تو ( افراد زنا کار ) را به فراوانی گرفته و دستگیر کرده است بالاخره تو را رها می کند.
اگر زن بگیری و ازدواج کنی او تو را رها نمی کند ( به قید و بند می کشد و آزادی را از تو می گیرد) و اگر تو زن را به حال خودش بگذاری( رها و آزاد ) چه کار ها که نخواهد کرد.
چرا از زندگی من و مادرت پند نمی گیری ؟ هم من و هم تو نمونه های بسیاری برای عبرت گرفتن دیده ایم.
فکر ازدواج کردن را رها کن چون حتی نان و هیزمی برای تو باقی نمی ماند ( در نیاز های اولیه نیز به مشکل می خوری ) و به عنوان شاهدی برای سختی ها و مشقت های زندگی مشترک میتوانی ریش بابا را ببینی که فقط نیمی از آن باقی مانده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون بیامد بوعده بر سامند
آن کنیزک سبک زبام بلند
برسن سوی او فرود آمد
گفتی از جنبشش درود آمد
جان سامند را بلوس گرفت
[...]
چیست آن کاتشش زدوده چو آب
چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب
نیست سیماب و آب و هست درو
صفوت آب و گونه سیماب
نه سطرلاب و خوبی و زشتی
[...]
ثقة الملک خاص و خازن شاه
خواجه طاهر علیک عین الله
به قدوم عزیز لوهاور
مصر کرد و ز مصر بیش به جاه
نور او نور یوسف چاهی است
[...]
ابتدای سخن به نام خداست
آنکه بیمثل و شبه و بیهمتاست
خالق الخلق و باعث الاموات
عالم الغیب سامع الاصوات
ذات بیچونش را بدایت نیست
[...]
الترصیع مع التجنیس
تجنیس تام
تجنیس تاقص
تجنیس الزاید و المزید
تجنیس المرکب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.