که یار بیوفا با مهر شد جفت
چو بشنید این غزل با اوحدی گفت
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
که یار بیوفا با مهر شد جفت
چو بشنید این غزل با اوحدی گفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این بخش از مثنوی اوحدی مراغهای، شاعر به بیان ناپایداری عشق و وفا میپردازد. او به وسیلهٔ گفتوگو با یار بیوفا، تجربهای از ناکامی و دلباختگی را توصیف میکند. این شعر به نوعی انتقاد از عشقهایی است که به خاطر عدم صداقت و وفاداری به نتیجهای نمیرسند. فضای شعر احساسی و تلخ است و به تفکر در مورد ماهیت عشق و روابط انسانی میانجامد.
هوش مصنوعی: دوست بی وفا به محبت با معشوقهاش پیوسته است، وقتی این غزل را از اوحدی شنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو اسکندر به زاری در زمین خفت
حکیمی بر سر خاکش چنین گفت
خروشان بیدل و بی صبر و بی جفت
دوان در کوهها با دل همی گفت
صفیالدین موفق را چو بینی
بگویش کانوری خدمت همی گفت
همی گفت ای به وقت کودکی راد
همی گفت ای به گاه خواجگی زفت
اگر از من بپرسد کو چه میکرد
[...]
چو از باریکبینی موی میسفت
به باریکی سخن چون موی میگفت
درآمد باغبان با گل همیگفت
بگو تا خود که بود امشب ترا جفت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.