دارم غم جانکاهی، شب های سیاهی، دور از رخ ماهی
نه یار و نه همراهی، جز قطره اشکی، جز شعله آهی
با سوز محبت چه کند دل چه کند دل
با آتش حسرت چه کند دل چه کند دل
می سوزم و می نالم با حال تباهی
نابرده نصیبی، ناکرده گناهی
ای راحت جان چاره من کن به پیامی به نگاهی
ز غم جان آمد بر لب بر دل زارم ای شب تو گواهی
نه یار و نه همراهی جز قطره اشکی جز شعله آهی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از غم و تنهایی خود در شبهای تاریک میگوید. او نه یاری دارد و نه همراهی، فقط اشک و آهی در دلش باقی مانده است. با سوز محبتی که در دل دارد، میسوزد و گاهی از حال تباهش ناله میکند. او بیگناه و بینصیب است و از عشقش رنج میبرد. از محبوبش خواستار تسکین دلش است و شب را به عنوان گواه غمش معرفی میکند. در نهایت، این احساسات عمیق از تنهایی و اندوه او را توصیف میکند.
هوش مصنوعی: در دل من غمی عمیق وجود دارد و شبهای تاریک و افسردهای را میگذرانم. دور از چهرهی محبوبم هستم و نه یاری در کنارم است و نه همدمی. تنها چیزی که دارم، چند قطره اشک و شعلهای از آه و حسرت است.
هوش مصنوعی: دل در آتش محبت میسوزد و نمیداند چه کار باید بکند، و همچنین با حسرتی که در دل دارد، هیچ راهی برای آرامش نمییابد.
هوش مصنوعی: من در عذاب و ناراحتی میسوزم و با دل شکسته ناله میکنم، در حالی که نه بهرهای بردهام و نه گناهی کردهام.
هوش مصنوعی: ای عشق من، تو که مایه آرامش روحم هستی، مرا نجات بده با یک پیام یا یک نگاه. غم و اندوهی که در دل دارم، به نهایت رسیده و به لبهای من نزدیک شده است. ای شب، تو شاهد این درد و رنج من هستی.
هوش مصنوعی: نه یار و نه دوستی دارم، جز یک قطره اشک و یک ناراحتی سوزان.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههای دیگر
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.