آنچنان داده عشق جوش مرا
که ز سر رفته عقل و هوش مرا
عقل کلی شده فراموشم
بسکه مالیده عشق گوش مرا
نه چنانم ز مستی دوشین
که کشیدن توان به دوش مرا
در خروشم ز شور چون دریا
نتوان ساختن خموش مرا
عاقبت میپرستی تو رضی
می فروشد به می فروش مرا
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
آنچنان داده عشق جوش مرا
که ز سر رفته عقل و هوش مرا
عقل کلی شده فراموشم
بسکه مالیده عشق گوش مرا
نه چنانم ز مستی دوشین
که کشیدن توان به دوش مرا
در خروشم ز شور چون دریا
نتوان ساختن خموش مرا
عاقبت میپرستی تو رضی
می فروشد به می فروش مرا


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از شدت عشق و حالتی مستیآور سخن میگوید که عقل و هوش او را تحتالشعاع قرار داده است. او به یاد میآورد که عشق چنان بر او غلبه کرده که به فراموشی عقل منجر شده و نمیتواند خموشی را تحمل کند. شور و هیجان درونیاش چون دریا موج میزند و در نهایت به می پرستی و فداکاری در عشق اشاره میکند. شاعر به این نتیجه میرسد که در این حال، عاشقانه میفروشد و گفتن از این کار را با افتخار بیان میکند.
هوش مصنوعی: عشق به قدری در وجودم جوش و خروش ایجاد کرده که عقل و درک من را کاملاً تحت تأثیر قرار داده و از من گرفته است.
هوش مصنوعی: عقل جمعی به قدری در عشق غوطه ور شده که دیگر صدای من را نمیشنود.
هوش مصنوعی: من به اندازهای مست نیستم که بتوانم بار سنگینی را بر دوش خود بگذارم.
هوش مصنوعی: من در حالتی از هیجان و شوریدگی هستم که مانند دریا به هم ریختهام و نمیتوانم سکوت کنم.
هوش مصنوعی: در نهایت، تو که مشغول پرستش و احترام به دیگران هستی، به دنبال راضی کردن کسانی هستی که در کار شراب فروشی هستند و من را فراموش کردهای.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تلخ کرد از حدیث خویش طبیب
دوش لفظ شکرفروش مرا
از دو لب داد جهل خویش به من
وز دوزخ برد باز هوش مرا
زین پس از طلعت و مقالت او
[...]
بانگ نی می برد ز هوش مرا
می دهد می ز راه گوش مرا
ناله نای تا حریم وصال
می برد بر کنار و دوش مرا
مادرم نای و من چو طفل رضیع
[...]
آمد آواز او به گوش مرا
رفت از راه گوش هوش مرا
نشود سرد دیگ سودایم
نگه گرم داده جوش مرا
دود دل کرده همچو ماتمیان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.