ز خواب ناز خیز و فتنه سرکن
جهان یکبارگی زیر و زبر کن
حذر از کوری خفاش طبعان
سری از منظر خورشید در کن
نگویم صورتم را بخش معنی
مرا از صورت و معنی بدر کن
ز پیش این پردهٔ پندار بردار
زمین و آسمان زیر و زبر کن
خبر گوئی از آن عیٰار دارم
برو ای بیخبر فکر دگر کن
جگر می پرور از خونابهٔ دل
غذای دل هم از خون جگر کن
رضی تا چند ازین بسیار گفتن
سخن اینجا رساندی، مختصر کن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از مخاطب میخواهد که از خواب و ناز بیدار شود و دنیای خود را دگرگون کند. او هشدار میدهد که از ارتکاب به اشتباهات و خودخواهی پرهیز کند و به واقعیتهای روشن و زیبا توجه کند. شاعر همچنین به جستوجوی معنای عمیق زندگی و رفع پردههای فریبنده دعوت میکند و میگوید که برای ایجاد تغییر و درک بهتر باید از افکار نادرست دوری کرد. در نهایت، او به خود و دیگران یادآوری میکند که باید از گفتن بیمورد پرهیز کرد و به اصل سخن دست یافت.
هوش مصنوعی: از خواب دلپذیر بیدار شو و آشوبی به پا کن، تا جهان را یکباره دگرگون کنی.
هوش مصنوعی: از دیدگاه محدود و تاریک افرادی که تنها به ظواهر تکیه میکنند دوری کن و همیشه سعی کن به روشنایی و درک واقعی دست یابی.
هوش مصنوعی: صورت من را نبین، بلکه به ژرفای وجود من پی ببر؛ معنای واقعی من فراتر از آنچه در ظاهر دیده میشود، نهفته است.
هوش مصنوعی: این جمله به ما میگوید که از ایدهها و تصورات غلط خود دست بکشیم و واقعیتهای عمیقتری را درک کنیم. در واقع، باید همواره تلاش کنیم تا دیدگاهمان را نسبت به دنیا تغییر دهیم و به عمق حقیقت پی ببریم.
هوش مصنوعی: من از آن شخص عیاری خبر دارم، پس برو و ای کسی که خبر نداری، به فکر چیز دیگری باش.
هوش مصنوعی: دل درد و رنج فراوانی را تحمل میکند و از آنجا که جگر نیز متاثر است، برای تقویت دل باید غذای آن را از رنجهای جگر تهیه کرد.
هوش مصنوعی: رضا، تا کی میخواهی از اینهمه صحبت کردن ادامه بدهی؟ حرفهایت را خلاصه کن.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا گوید به آتش بر گذر کن
جهان را از تن پاکت خبر کن
غلاما خیز و ساقی را خبر کن
که جیش شب گذشت و باده در کن
چو مستان خفته انداز بادهٔ شام
صبوحی لعلشان صبح و سحر کن
به باغ صبح در هنگام نوروز
[...]
غریب و عاشقم بر ما نظر کن
به کوی عاشقان یک ره گذر کن
چو بینی روی زرد و چشم گریان
ز بد عهدی دل خود را خبر کن
تو را رخصت که داد ای میر خوبان
[...]
مگو شکر، حکایت مختصر کن
چو گفتی سوی خوزستان گذر کن
ازین تاریکدان خیز و گذر کن
بدار الملک ربّانی سفر کن
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.