به سرای سپنج مهمان را
دل نهادن همیشگی نه رواست
زیر خاک اندرونت باید خفت
گرچه اکنونت خواب بر دیباست
با کسان بودنت چه سود کند؟
که به گور اندرون شدن تنهاست
یار تو زیر خاک مور و مگس
چشم بگشا، ببین: کنون پیداست
آن که زلفین و گیسویت پیراست
گرچه دینار یا درمش بهاست
چون ترا دید زردگونه شده
سرد گردد دلش، نه نابیناست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر دربارهی فانی بودن زندگی و حقیقت مرگ است. شاعر به مهمانان زندگی اشاره میکند و میگوید نباید دل به دنیا بسپاریم زیرا در نهایت سرنوشت همه به خاک ختم میشود. او به بیفایده بودن تعلقات دنیوی میپردازد و تأکید میکند که در گور، انسان تنها خواهد بود. شاعر با اشاره به یارانی که زیر خاک خوابیدهاند، به بیتفاوتی دنیا نسبت به زیباییها و محبتها اشاره میکند و بیان میکند که عشق و زیبایی در نهایت هیچ ارزشی ندارند.
هوش مصنوعی: اقامت در جایی که باید موقتی باشد و گنجایش و شرایط آن برای زندگی دائمی مناسب نیست، نادرست و ناپسند است.
هوش مصنوعی: اگرچه در حال حاضر زندگیات پر از تجملات و زیباییهاست، اما در نهایت باید زیر خاک خواب eternal خود را ببیند.
هوش مصنوعی: در کنار دیگران بودن چه فایدهای دارد وقتی که در نهایت، در زندگی تنها به سمت مرگ میرویم؟
هوش مصنوعی: عزیزت در زیر خاک خوابیده است، زحمت بکش و چشمانت را باز کن تا ببینی که حالا همه چیز روشن است.
هوش مصنوعی: آن که موهای تو را با دقت و زیبایی آرایش کرده است، هرچند که ارزشش به اندازه دینار یا درهم باشد، اما با ارزشتر است.
هوش مصنوعی: وقتی تو را میبیند، چهرهاش زرد میشود و دلش سرد میگردد، او نابینا نیست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
دانشا! چون دریغم آیی از آنک
بیبهایی و لیکن از تو بهاست
بی تو ار خواسته مبادم و گنج
همچنین زاروار با تو رواست
باادب را ادب سپاه بس است
[...]
من ندانم که عاشقی چه بلاست
هر بلایی که هست عاشق راست
زرد و خمیده گشتم از غم عشق
دو رخ لعل فام و قامت راست
کاشکی دل نبودیم که مرا
[...]
بهسرای سپنج مهمان را
دل نهادن همیشگی نه رواست
زیر خاک اندرونت باید خفت
گرچه اکنونت خواب بر دیباست
با کسان بودنت چه سود کند؟
[...]
هر چه دور از خرد همه بند است
این سخن مایهٔ خردمند است
کارها را بکشی کرد خرد
بر ره ناسزا نه خرسند است
دل مپیوند تا نشاید بود
[...]
بسرای سپنج مهمان را
دل نهادن بممسکی نه رواست
زیر خاک اندرونت باید خفت
گرچه اکنونت خواب بر دیباست
با کسان بودنت چه سود کند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.