من با تو نه مرد پنجه بودم
افکندم و مردی آزمودم
دیدم دل خاص و عام بردی
من نیز دلاوری نمودم
در حلقه کارزارم انداخت
آن نیزه که حلقه میربودم
انگشتنمای خلق بودم
و انگشت به هیچ برنسودم
عیب دگران نگویم این بار
کاندر حق خویشتن شنودم
گفتم که برآرم از تو فریاد
فریاد که نشنوی چه سودم
از چشم عنایتم مینداز
کاول به تو چشم برگشودم
گر سر برود فدای پایت
مرگ آمدنیست دیر و زودم
امروز چنانم از محبت
کآتش به فلک رسید و دودم
وان روز که سر برآرم از خاک
مشتاق تو همچنان که بودم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و دلبستگی خود به معشوق سخن میگوید و به تلاشهایش برای جلب توجه او اشاره میکند. او در کارزار عشق خود را در معرض عواطف و امتحانات جدی قرار میدهد و از مشکلاتی که در این مسیر با آن روبروست صحبت میکند. با وجود چالشها و ناکامیها، او همچنان به محبت و فدای خود ادامه میدهد و احساساتش را صادقانه بیان میکند. در پایان، او به آیندهای امیدوار است که در آن همچنان عاشق باقی خواهد ماند.
هوش مصنوعی: من با تو مانند کسی که در نبرد پنجهزن است، نیستم که تواناییهایم را بسنجی و آزمایش کنی.
هوش مصنوعی: متوجه شدم که تو راجع به همهکس تأثیر گذاشتهای، بنابراین من هم تصمیم گرفتم勇敢انه عمل کنم و به میدان بیایم.
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، آن نیزهای که من همیشه توانسته بودم حلقهها را از آنها بربایم، اکنون مرا به داخل میدان کشانده است.
هوش مصنوعی: من مورد توجه و دستنشانده مردم بودم، اما هیچگونه منفعتی برای خودم نداشتهام.
هوش مصنوعی: نمیخواهم عیوب دیگران را بگویم، زیرا امروز خودم از اشتباهات و نقصهای خود آگاه شدم.
هوش مصنوعی: گفتم که از دل پر درد و آه خود صدا بلند کنم، ولی چه فایده دارد چون تو صدای مرا نمیشنوی.
هوش مصنوعی: از نظر لطف تو، چشمم را از تو برنمیدارم؛ زیرا با نگاه به تو، بینا شدم.
هوش مصنوعی: اگر سر برود، جانم فدای قدمهای توست؛ مرگ هر زمان که بخواهد میآید، چه زود و چه دیر.
هوش مصنوعی: امروز به قدری محبت در دل دارم که حس میکنم آتش عشق و احساساتم به آسمان میرسد و دودی از آن برمیخیزد.
هوش مصنوعی: روزی که از خاک برخیزم، همچنان که در گذشته دلتنگ تو بودم، مشتاق تو خواهم بود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
زین پیش نشاطی آزمودم
امروز نه آنکسم که بودم
تا عشق تو را به جان ربودم
بی درد تو یک نفس نبودم
از روز ازل هنوز مستم
وز شوق الست در سجودم
گفتی که جمال خود نمایم
[...]
تا عشق تو سوخت همچو عودم
یک عقده نماند از وجودم
گه باروی چرخ رخنه کردم
گه سکه آفتاب سودم
چون مه پی آفتاب رفتم
[...]
بگداخت، ز سوز دل، وجودم
وز اوج فلک، گذشت دودم
در مجمر عشق سوخت عودم
آتش شدم و نماند دودم
از دیدن غیر دیده بستم
تا دیده به روی او گشودم
چون سایه به آفتاب بنمود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.